دو ملت در یک کشور؟ ظاهراً غیرممکن است

(Ibrahim CHALHOUB / AFP)
(Ibrahim CHALHOUB / AFP)

تماشای آنچه امروز در لبنان می گذرد بسیار دردناک است: ادیان گوناگون، و ملت های کاملاً متفاوت که در واقع مدعی تملک همان یک وجب خاک واحدند، و از یکدیگر در حد مرگ نفرت دارند. لبنان شاهدی است بر آن که دو ملت نمی توانند صاحب یک کشور واحد باشند. تاریخ نیز این را به ثبوت رسانده، و متأسفانه اکنون لبنان نیز بار دیگر این را به ثبوت می رساند. مسأله این نیست که کنار هم زیستن غیرممکن است؛ مشکل این است که کسی حاضر به همزیستی نیست زیرا مستلزم فائق آمدن به حدیث نفْس است، و مردم حاضرند از جان بگذرند و خودخواهی را از دست ننهند.

به همین خاطر، یک کشور تنها در صورتی می تواند ثبات نسبی داشته باشد که تنها از ملت تشکیل شده باشد، و این ملت مانند خانواده ای بزرگ، یا قبیله، کنار هم زندگی کنند. اگر حس خویشاوندی در میان باشد، مردم راضی به مصالحه اند. در غیر این صورت، به هیچ چیز راضی نمی شوند.

حتی در کشورهای با مردم همگن نیز مشکلاتی در میان است. کمونیست ها، سوسیالیست ها، کاپیتالیست ها، و انواع «ایست»ها و «ایسم‌»ها اختلاف نظرهای خود را دارند، اما اگر از یک ریشه باشند، راهی برای کنار آمدن با هم پیدا می کنند، و یا دست کم پس از درگیری با هم صلح می کنند. در غیاب اجداد مشترک، بنیانی برای آشتی در میان نیست، و خطر تجزیه قریب الوقوع است.

گرچه بی ثمر بودن مهاجرت امری است مسلم، اما مردم در شمارهای میلیونی قدم در راه می گذارند. از آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین میلیون ها نفر پای پیاده در جستجوی آینده ای بهتر مرزها و قاره ها را در می نوردند. ملت ها، علیرغم همه چیز، در هم ادغام می شوند. در نتیجه، اگر بخواهیم از تصادم عظیم در اروپا و آمریکا جلوگیری کنیم، می بایست بیاموزیم که چگونه بر نفس خود غالب آئیم و هر جایی که امروزه پیوند خویشاوندی موجود نیست، پیوند ایجاد کنیم.

مسلم است که روند ایجاد چنین پیوندی طولانی و شکننده است، اما برای بقای بشریت ضرورت حیاتی دارد. از آنجایی که ما هم اکنون در کنار هم زندگی می کنیم، اگر الفبای آن را بخوبی نیاموزیم، خود را و کشور خود را نابود خواهیم کرد.

تنها در صورتی می توانیم از فاجعه جلوگیری کنیم که میان ما رضایت گسترده ای برای فائق آمدن بر اختلافات موجود باشد و هویت تازه و مشترکی تشکیل دهیم که برای همه قابل پذیرش باشد. بذر فاجعه پاشیده شده، و جوانه زده، اما طوفان هنوز برنخاسته است. بر عهدهٔ همهٔ ما است که با تصمیمی مشترک ابرهای کینه و نفرت را پس بزنیم و خود را از هلاک نجات دهیم. هنوز زمان باقی است، اما دست بالا، چند سالی بیشتر فرصت نداریم.

عن الكاتب
مایکل لایتمن مدرس هستی شناسی، با مدرک دکترا در فلسفه و کابالا، و کارشناسی ارشد در پزشکی زیستی سایبرنتیک می باشد. او شاگرد اصلی کابالیست بزرگ، راو باروخ آشلاخ (رباش) بود. پروفسور لایتمن بیش از 40 کتاب به تحریر درآورده که به هزاران زبان ترجمه شده اند؛ او مؤسس و رییس موسسه ARI بوده، و سخنرانی محبوب است.
تعليقات