نادر طالب زاده، رئیس دستگاه پروپاگاندای ایران، که بود؟

تصویر: تقدیمی کاترین پرس-شاکدام
تصویر: تقدیمی کاترین پرس-شاکدام

شایعاتی راجع به یهودی بودن مادر «دوست» من پس از مرگ وی پخش شد، و حالا گفتگوهایی که با او داشتم معنای دیگری به خود گرفته است.

روز جمعه خبر مرگ نادر طالب زاده، فیلمساز معروف و رئیس دستگاه پروپاگاندای ایران بر اثر ناراحتی شدید قلبی منتشر شد. نادر که از چهره‌ های مرکزی رژیم بود، تناقضات بسیاری نیز داشت. میلیون ها نفر به خاطر نقشی که تصور می کردند در جایگاه معمار پروپاگاندای ظالمانهٔ رژیم دارد از او بدشان می آمد. از سوی دیگر، اصولگراها او را مرتد خطرناکی را می دانستند که با تبلیغ مدرنیسم به مخالفت با ایدئولوژی اسلامی آنها برخاسته است.

من اول بار نادر را در ۲۰۱۵، هنگامیکه از من دعوت کرد در کنفرانس فلسطین ایران شرکت کنم، ملاقات کردم. پس از اولین سفر به ایران، بارها و بارها به آن کشور رفتم و امکان این سفرها را مردی مهیا کرد که به زودی او را دوست خود نامیدم. هر چقدر به مرکز قدرت در قلب جمهوری اسلامی نزدیک تر شدم، نادر درهای بیشتری را به روی من گشود، و به منی که یک خارجی غربی بودم امکان داد در راهروهای قدرت قدم بردارم و زیر سایهٔ نفوذ او، و دوستی های بسیاری که او طی دهها سال خدمت به هدف آیت الله به دست آورده بود، از امنیت برخوردار باشم.

اکنون با نگاهی به گذشته می فهمم که اگر نادر طالب زاده نبود، غیرممکن بود من بتوانم با حلقهٔ رهبری ایران روبرو بنشینم، چه برسد به آنکه دور از چشم سپاه، سازمان مقتدر اطلاعاتی ایران،‌ و حافظ ایدئولوژی آیت الله ها پرزیدنت ابراهیم رئیسی ملاقات کنم.

اما نادر طالب زاده، در حلقهٔ وفاداران سرسخت رژیم، مردی که دستگاه را می چرخاند، واقعا که بود؟ به نظر من می رسد که این سؤال بیش از یک پاسخ دارد. چنانکه معمول ایران است، حقیقت وفاداری هر کس، یا بهتر است بگویم هدف نهانی هر کس، ورای روایت مرسوم جای دارد، جایی که هیچ کنترلی روی آن ممکن نیست، بدور از نگاه های نگران سیستم خودکامه ای که مخالفت با اصل ایدئولوژی خود را تحمل نمی کند.

نادر طالب زاده که پسر افسر عالیرتبهٔ ارتش شاه بود، از خانواده ای متنفذ و محترم می آمد. اندکی پس از اتمام دبیرستان، او نیز مانند بسیاری از ایران همردیف خود در آن زمان، از اقیانوس اطلس گذشت تا در دانشگاه کلمبیای نیویورک، یکی از دانشگاه های معتبر آمریکا، به تحصیلات عالیه بپردازد.

نادر سپس در ۱۹۷۹ با مدرک فیلمسازی از دانشگاه کلمبیا به ایران بازگشت تا به انقلاب اسلامی بپیوندد و به رژیمی کمک کند که در حفظ حیات آن و در خوانش، ایجاد، و پیشبرد آن بسیار فراتر از مرزهای ایران کمک اساسی کرده بود.

همزمان که نادر به مدارج بالاتر دست می یافت، و دائم در حلقهٔ درونی رژیم نفوذ بیشتری کسب می کرد، ناچار بود به خاطر پیشینهٔ بدنام خانواده‌ اش در میدان بسیاری با اصولگرایان بجنگند زیرا رژیم آیت الله ها به او که زاده و دست پروردهٔ همان سنتی بود که می خواستند برای همیشه از حافظهٔ ایران پاک کنند، با تردید می نگریست.

بخش بزرگی از ثروت نادر را در ۱۹۷۹ رژیم از او گرفت. اموالش را به نفع انقلاب مصادره کردند تا گذران او و خانواده اش بسته به خواستهٔ رهبری باشد. وفاداری آنها به رهبری به اندک مایه ای که رژیم برایشان باقی نهاده بود، و گفته بود اگر شبههٔ انتقادی بر لب بنشانند، همان هم غیب خواهد شد، وابسته بود.

در ظاهر نادر مردی انقلابی بود. روشنفکری که سرمایهٔ حیات خود وقف تبلیغ ولایت فقیه کرده بود، همان سیستمی که آیت الله روح الله خمینی تنظیم کرده بود تا نهادهای کشور بر آن اساس بازسازی شود. احتمال آنکه رژیم موضع خود در سوگواری برای نادر را تغییر دهد، اندک است… او چنین نفوذی داشت. در واقع، ممکن است او با مرگ خود شکنندگی روایتی را افشا کرده باشد که تحمل ضربهٔ دیگری به زره ایدئولوژیک خود را ندارد.

اطلاعات جدید

اکنون که اطلاعات جدیدی رو آمده، اطلاعاتی که راستی آزمایی دقیق آن غیرممکن، و با این وجود شایستهٔ توجه ما است، می توانم بگویم ماجرای نادر بسیار بزرگتر از آن است که در تصور من می گنجید. این ماجرا حکایت از مقاومتی خاموش در درون رژیم دارد که جان-سختی مردمی را به ثبوت می رساند که می خواهند با اشغالگران سرزمین خود از آزادی سخن بگویند.

درک این نکته که جمهوری اسلامی با بازتعریف پارامترهای سازمانی جدید ایران، فقط مهار قدرت را به دست نگرفت بلکه کوشید ذهنیت مردم را نیز نسبت به خشونت حکومت دینی بازتعریف کند تا طنین دموکراسی با فاشیسم همنوا شود.

به من گفته بودند مادر نادر یهودی بوده، که در این صورت او نیز خودبخود یهودی است! اما هرچقدر این موضوع عجیب و غیرقابل باور باشد، چهار نفر از چهار حلقهٔ مجزا که با همدیگر آشنایی ندارند، و دامنهٔ عقایدشان از هم بسیار متفاوت است، در گفتگو با من خبر را تصدیق کردند.

گرچه من اعتماد چندانی به این که نادر برای سازمان های جاسوسی اسرائیل کار می کرد، ندارم، اما اگر چنین باشد، علت پشتکاری که در گسترش نفوذ شخص من در دایرهٔ رژیم نشان می داد و از جهات بسیار نقش راهنما و آموزگار من در حلقه های تنگ نفوذی ایران را به عهده گرفته بود، روشن می شود.

با نگاهی به گذشته، بسیاری از گفتگوهایی که با هم داشتیم معنای تازه ای می یابد.

اکنون به روشنی به خاطر می آورم که چگونه یکبار که در اتاق پذیرایی او نشسته بودیم و قهوه می نوشیدیم، و چند متر دورتر از ما یکی از اعضای سپاه نشسته بود، برگشت و سریع به من گفت: «می دانی که ما مثل همیم.»

گمان می کنم اگر حرف ما با آمدن مهمان تازه قطع نشده بود، شاید، شاید، او با آن جمله داشت سعی می کرد چیزی را به من بفهماند.

تصور اینکه مردی مانند نادر، با نفوذ و دسترس او در جهان انقلاب اسلامی ایران، ارتباط او با چهره هایی مانند نصرالله، رهبر حزب الله، و بیشمار سازمان‌ های تروریستی دیگر، می توانسته از درون در فرونشاندن یا مهار نفوذ تهران در منطقه فعالیت کند، شاهدی است بر این که ایدئولوژی ترور محکوم به شکست است و از میان خواهد رفت.

اکنون که تهران یاد مردی را گرامی می دارد که بسیاری باور دارند در واقع ترور شده، به احتمال بسیار موجی از خشم بیت علی خامنه ای خواهد ریخت و توانایی رژیم در حفظ هرگونه مشروعیت خود را زیر سؤال خواهد برد.

و گرچه ما هرگز نخواهیم به طور قطع نخواهیم دانست، اما در دل بسیاری از مقامات شک راه یافته، و در صدق وفاداری مردی که دهه ها «دوست» خود نامیدند، تردید خواهند کرد.

عن الكاتب
کاترین پرز-شاکد، نویسنده و تحلیلگر سیاسی و مفسر امور خاورمیانه، از مشاوران پیشین َUNSC در امور یمن و نیز از کارشناسان ترور و اسلام بنیانگرا است. بیشتر بخوانید https://blogs.timesofisrael.com/author/catherine-perez-shakdam/?anchor=about-me
تعليقات