۴۱ سال شکست

مانند دیگر ایرانیان من هم در بهمن سال گذشته امیدوار بودم سال ۱۳۹۷ آخرین سالی است که ۲۲ بهمن از طرف سردمداران و دیکتاتورهای حاکم بر ایران در ایران جشن گرفته میشود و سال ۱۳۹۸ مردم ایران از این کابوس بیدار شده اند و از بند و چنگال ظلم و ستم و زندان آیت الله ها نجات یافته اند.

بله امسال هم همچنان ستمگران اشغالگر حاکم بر ایران هنوز سایه ترس و رعب خود را بر سر ایرانیان آزادیخواه گسترده اند و آسمان ایران را با عبای سیاه خود پوشانده اند و نگذاشتند که نور و گرمای خورشید به تن ایرانیان برسد.

چپاول و دزدی از خزینه ای که حق مردم است را سران بی رحم جمهوری اسلامی و همدستانانشان به حدی رسانده اند که بدلیل بحران اقتصادی بانکها در ایران به ورشکستگی افتاده اند و ایران کشوری که در سال ۱۳۵۵ در اوج موفقیت قرار داشت و یکی از کشورهای با اقتصاد قوی جهان حساب میشد، در سال ۱۳۹۸ باید دست گدایی به سوی هند و چند کشور دیگر دراز کند.

رژیمی که مردم را قبول ندارد و با حاکمیت ستمگرانه بر مردم حاکمبت مردم را رد میکند.
از بهمن سال ۱۳۹۷ تا بهمن سال ۱۳۹۸ یکسال نبود بلکه برای ایرانیان مثل ده سال بود، وحشت و ترس و کشت و کشتار.

دستگیری آزادیخواهان ایرانی در ایران و کشتار بیش از ۱۵۰۰ ایرانی که تنها گناه آنها آزادیخواهی و در خواست خواسته ای طبیعی که هر شهروند در هر نقطه ای از جهان میخواهد و حق طبیعی او می باشد.

هزاران نفر در مدت چند ماه به زندان افتادند، خانواده هر جوان بی گناهی که با گلوله مآموران کشته شد مجبور به پرداخت خرج آمبولانس شد و آنها را مجبور کردند که بدون هیچ عذا داری در ملع عام جوان کشته شده خود را شبانه به خاک بسپارند و هیچگونه اعتراضی به دولت نداشته باشند.

شاید حکومت آخوندی پایان خود را تزدیک می بیند و بهمین دلیل عرصه را بر مردم تنگ و تنگ تر می کند.

با خرج هزینه های گزاف و بزور تبلیغات فراوان و بزور ترس و رعب و همچنین با ترتیب دادن دکه های نوشیدنی و کیک مجانی در مناطقی که راهپیمایی های ۲۲ بهمن در نظر گرفته شده بود مردم را جمع کردند، مترو را مجانی اعلام کردند و حتی پلیس آگاهی تهران اعلام کرد هر کسی که در این راهپیماییها شرکت کند بدون استثنا گواهی سوئ پیشینه دریافت میکند و با تمام این تفاصیل رژیم جمهوری اسلامی نتوانست ضعف خود را از اوضاع بحرانی حاکمیت بپوشاند.

۲۲ بهمن امسال برابر با چهلمین روز کشته شدن قاسم سلیمانی بود و این بهانه هم نتوانست کمک زیادی به دست اندرکاران حکومت بکند و میتوان گفت که تا حدودی از این نظر هم سر خورده شدند.

خانواده بسیجیها و کارمندان ادارات دولتی و دانش آموزان را با اتوبوس به میدان آزادی آوردند تا کم کم توانستند هزاران نفر را در این نیدان جمع کنند ولی مردم کمتر شعار میدادند و بیشتر صدای بلندگوها شنیده میشد تا اینکه صدای راهپیمانان و شعار دهندگان.

امسال هم پرچمهای ایسرائل و آمریکا را به آتش کشیدند، مترسکهایی به شباهت دونالد ترامپ در خیابانها چرخاندند و دو نفر را بصورت بن سلمان و دونالد ترامپ در قفس انداختند و با این عمل دل خودشان را راضی کردند و من بیاد این جمله معروف افتادم که میگوید: سنگ بد گر کاسه زرین بشکست قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود.
در پایان چیزی که بیشتر از هر چیز جالب بود پسر خردسالی بود که بهمراه مادرش به راهپیمایی ۲۲ بهمن که از طرف دولت ترتیب داده شده بود آمده بود و از هیجان زیاد حرف دل خود و خانواده اش را زد و در شعار خود گفت مرگ بر روحانی… مرگ بر روحانی مطمئنآ اگر مادرش او را مانع نمیشد مرگ بر خامنه ای را هم از او می شنیدیم.

عن الكاتب
یاسمین شالوم متحده متولد گلپایگان و مقیم شهر مودیعین در اسرائیل
تعليقات