آیا ماشه به روی حقیقت کشیدهاند؟
او.جی. سیمپسون روز گذشته به کمیتهی عفو گفت «در کل، زندگیام بیکشمش گذشته است.» و شاید باورش کرده باشند.
بگذریم از این که واقعیات حاکیاند که او زن سابق خود، نیکول براون و دوستاش را در ژوئن ۱۹۹۴ به قتل رساند. آنقدر این روزها به شنیدن دروغ عادت کردهایم که ناچار، شانه بالا میاندازیم. این هم فقط یک دلیل دیگر بدبینی در کشوری است که رهبرش عامدانه فاصلهی میان مردم را، با مخدوش کردن مرز میان واقعیت و افسانه، عمیقتر کرده است.
دادگاه نوادا، یادآوری بهموقع و دردناک لحظهای تیره در تاریخ آمریکا بود. تبرئهی سیمپسون در یکی از پربینندهترین دادگاههای جنایی تاریخ، بر شقاق عمیق نژادی در جامعه تأکید کرد. من هنوز عکسالعمل جمعیت عظیمی که زیر پنجرهی اتاق کار من در میدان تایمز جمع شده بودند تا نتیجهی دادگاه را از تلویزیون تماشا کنند، را به یاد دارم؛ شب یام کیپور ۱۹۹۵ بود. جمعیت آفریقایی آمریکایی هورا کشیدند و کف زدند و سفیدها با ناباوری قهرمان فوتبال پیشین را تماشا کردند که از وکیلاش برای نجات خود تشکر کرد، و هو کردند.
آزادی معلق سیمپسون از زندان و تصریح این که زندگیای بی کشمکش از سر گذرانده، نشان میدهد که همچنان در «دوران ۱۹۸۴» زندگی میکنیم، زمان اخبار داغ و افکار دوگانهای که لبخندی کنایهای آمیز به لب جورج اورول میآورد. (کتاب وی، پس از انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری دوباره در رأس کتابهای پرفروش قرار گرفته و یک اجرای قوی نیز بر اساس کتاب در برادوی روی صحنه است»). متأسفانه ما زمینههای مشترک حقیقت واحدی که ما را به عنوان یک جامعه به هم پیوندد را گم کردهایم: ما به لحظهای رسیدهایم که دروغ از جانب کسانی که در قدرتاند، امری پذیرفته است، حتی باور کردنی نباشد، و براهی افتادهایم که پیامدهای خطرناک دارد.
پروندهی قتل او.جی. سیمپسون باعث شد بفهمیم که بسیاری از سیاهان و سفیدان آمریکایی واقعیات مشابهی که از سوی دادگاه ارائه شد را مشاهده کردند و به نتایج متفاوت رسیدند. برای سفیدها، مدارک بیشمار و تستهای دیانا دلایل تردیدناپذیری بودند بر این که سیمسپون قاتلی سنگدل است. برای سیاهّها، که بسیاریشان پلیس لس آنجلس را نژادپرست میدانند، سیمپسون، نه متهم، که قربانی بود، و این حکم پاداش اهانتهای بیشماری بود که سیاهان آمریکایی متحمل شده بودند.
اکنون، دو دهه پس از آن، شکاف نژادی ما اگر عمیقتر نشده باشد، به همان اندازه عمیق است، زیرا، به چشم خود، در فیلمهای ویدئو، دیدهایم که سیاهان بیگناه به دست پلیس کشته میشوند و معمولا نیز متهم به خلافکاری میشوند.
روایتهای رقابتی که در پروندهی جنایی سیمپسون مطرح شد، و آنچه در پروندهّهای نظیر فرگوسون همچنان مطرح هستند، در مناقشات اسرائیلی و فلسطینیان بسیار به چشم میخورد. اما خشونتهای اخیر در تپهی معبد مقدس، ریشه در یک دروغ دارد.
آن دسته از ما که احترامی عمیق برای کشور یهود قائلیم به خوبی آگاهیم که استیصال، خشم، و خونریزی، پیامد روایتهای موازی و کاملا ساختگی در مناقشات عرب و اسرائیلی است. عربها در روزهای اخیر در تپهی معبد مقدس شورش کردند، و به نظر میرسد که عملیات تکگرگها نیز پس از قتل ظالمانهی سه یهودی در شهرک هالامیش کرانهی باختری، دوباره فعال شده است. این سه تن به دست یک فلسطینی جوان از شهری در همان نزدیکی، در حالی کشته شدند که تولد نوهی نوزاد خانواده را جشن گرفته بودند.
انگیزهی قاتل، مانند دلایل بروز خشونتها در شهر قدیم، بر اساس ادعای دروغینی است که میگوید دولت اورشلیم به دنبال ایجاد مانع برای عبادت مسلمانان در تپهی معبد مقدس است. واقعیت این است که اسرائيل، پس از انتقال مخفیانهی اسلحه به داخل مجتمع که منجر به تقل دو پلیس اسرائیلی در مکان مقدس شد، مقررات امنیتی را برای حفظ امنیت یهودیان و مسلمانان، هر دو، برقرار کرده بود.
مخالفت وقف اسلامی اورشلیم، نهادی مسلمان که زیر نظر دولت اردن و با اجازهی دولت اسرائيل، مجتمع تپهی معبد مقدس را اداره میکند، با رعایت دستگاههای بازرسی امنیتی، و اعلام این که این مقررات «نقض شدید وضع موجود» است، باعث ایجاد آشوب شد.
دوست و همکار من دیوید سوئیسا از «جوئیش ژورنال» لس آنجلس اشاره کرد به این طنز تلخ که مقامات اردنی با اقدامات اسرائيل تحت عنوان مداخله در اجرای آیین مذهبی در مسجد، مخالفت کردهاند.
سوئیسا نوشت که «در تقابل مستقیم با آتشبس ۱۹۴۹، که مبنی بر «دسترسی آزاد به اماکن مقدس» بود، دولت اردن به یهودیان اجازهی دسترسی به اماکن مقدس یهودیان را نداد. نه تنها یهودیان از ورود و عبادت در پای دیوار ندبه منع شده بودند، بلکه در طول ۱۸ سال حاکمیت اردن بر این منطقه، بیش از ۵۰ کنیسه در شهر قدیم تخریب شد، و مقابر باستانی یهودیان در گورستان کوه زیتون تخریب شده و مسطح شده و روی آن جادهکشی کردند.
سوئیسا نوشت آفرین به چنین رعایتی از وضع موجود.
البته این اسرائیل است که آزادی عبارت همه را در از زمان پیروزی خود در ۱۹۶۷، مجاز نموده و حتی تا آنجا پیش رفته که عبادت یهودیان در حوالی تپهی معبد مقدس را در احترام به باورهای مذهبی مسلمانان ممنوع کرده است.
یهودیان و مسلمانان روایتهای موازی از تاریخ خود دارند که به نظر هیچ وقت در یک نقطه تلاقی نخواهد کرد. و این به دوران تورات و قبول ابراهیم به قربانی کردن پسر خود به حکم خداوند، باز میگردد. بنا به تورات، (و باورهای مسیحی) نام این پسر اسحاق بود، نیای مردم یهود؛ اما در بعضی از خوانشّهای قرآن، نام این پسر اسماعیل ذکر شده، که نیای اسلام به شمار میآید. مشکل عمده اینجاست که در روایت مسلمانان، هیچ گونه حضور یهودی در این ناحیه موجود نیست. بنابرین، نه حبرون، آرامگاه پدرشاهان و مادرشاهان و نه اورشلیم، جایگاه تپهی معبد مقدس، در این روایات، معتبر دانسته میشوند. و به همین ترتیب، یهودیان هیچ حقی برای سکونت در این محل ندارند، چه برسد به این که اینجا دوربینهای امنیت و دستگاهّهای بازرسی فلزیاب نصب کنند.
از این مهمتر آن که حمله به حقیقت، در شش ماههی اخیر، از سوی بالاترین مراجع اِعمال شده است. اندازهی پیامد را نمیتوان مشخص کرد، اما مسلم این است که ابعاد و گسترهی دروغهای پرزیدنت ترامپ بیسابقه است و شامل حملههّای مدام در «فیک نیوز» و انواع دیگر تلاشها برای عبور ورای سیاستهای معمول در ایجاد و تعمیق دوقطبی موجود در یک ملتی میکنند که خود دچار افتراق است.
متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
http://jewishweek.timesofisrael.com/truth-under-the-gun/
