برای مهار ایران، اسرائیل به ترامپ نیاز دارد. او نیز شروع خوبی داشته است.
تلآویو (تلگرام یهود) – آخرین اپیزود از بالگستری ایران در راستای سلطهی منطقهای خود در خاورمیانه به شکل چالش مستقیم و پیشبینینشدهی نظامی اسرائیل بروز کرد.
هفتهی گذشته، ایران از پهبادی با فناوری پیشرفته – کپیبرداری از پهباد ایالات متحده که در ۲۰۱۱ غنیمت گرفته شد – برای نفوذ به حریم هوایی اسرائیل سود جست. اسرائیل پهباد را سرنگون کرد، و دست به حملهی هوایی به هدفهای ایرانی و سوری در قلب سوریه زد. اگرچه اسرائیل در تبادل آتش یک اف ۱۶ از دست داد، پیام به ایران و سوریه در خصوص آمادگی اسرائيل به پاسخ سریع و قاطع، روشن بود، و ماجرا طی چند ساعت ختم شد.
از این برخورد نظامی میتوان درسهای گوناگونی بیرون کشید، اما مسألهی مهم حضور دامنهدار ایران در سوریه است: هدف آن تصریح خود در محل است، و تعیین تکلیف کردن، از جمله برای اسرائيل. خواستهی عمیق ایران استقرار حضور دائم شبهنظامیهای شیعی در سوریه است که به طرح این کشور برای سلطه بر خاورمیانه جامهی عمل میپوشانند، شبیه به نقشی که دستنشاندهاش حزبالله در لبنان بازی میکند.
اسرائیل آگاهانه تصمیم گرفت از جنگ داخلی سوریه برکنار بماند، و در طول سالهای اخیر، تنها برای برخورد مستقیم با تهدیدهای امنیتی در آنجا و در لبنان اقدام کند. در همین راستا، به محمولههای موشک پیشرفته از ایران به حزبالله حملههای هوایی کرده، و اخیرا کوشیده است طرح ایران به تأسیس کارخانههای موشکسازی در هر دوی این کشورها را ناکام سازد. برای اسرائیل، اینها مواردی سرنوشتساز در هر جنگ آتی با حزبالله است.
اسرائیل همچنان در تضمین منافع امنیتی خود اقدام کرده، و در کنار آن به هماهنگی با روسیه ادامه خواهد داد. با این وجود، تنشهای موجود در روابط ایران و اسرائیل در سوریه جریان خواهد داشت. در نهایت، بسیاری پیشبینی میکنند که درگیری بعدی ناگزیر خواهد بود، و احتمال دارد ایران موشکهایی به داخل اسرائیل شلیک کند، که منجر به جنگی بزرگ شود.
اما اگرچه خطر زدوخوردها بسیار واقعی است، نمیتوان آنها را منفک از وضعیت موجود سوریه تحلیل نمود. تحرکات نظامی ایران در سوریه که از محدودهی جنگ داخلی فرا میرود، نقشآفرینان دیگری را نیز به میدان خواهد کشاند – چه آنهایی که دخالت میدانی مستقیم دارند و چه آنهایی که در حاشیهاند. روسیه و ایالات متحده به خصوص منافع مستحکمی در ممانعت از آزادی عمل ایران دارد، و همانها شرکای اصلی هستند که میبایست برای تضمین کوتاهنگهداشتن دست ایران و نیز خروج فوری آن از سوریه بکوشند.
باقی ماندن ایالات متحده به عنوان نقشآفرین کلیدی در منطقه، اهمیت حیاتی دارد. اگرچه دولت هنوز نتوانسته است استراتژی جامعی در خصوص خاورمیانه ترسیم کند، سیاست معطوف به ایران که در نیمهی اکتبر از سوی ترامپ رونمایی شد، تصریح دارد که تمام جنبههای رفتار ایران به هم مربوط است، و سیاست ایالات متحده به قرارداد هستهای در موازات دیگر مسائل خواهد پرداخت: آزمونهای هستهای ایران، حمایت این کشور از ترور، و مخاصمات منطقهای آن. رکس تیلرسون وزیر خارجه ماه گذشته تصریح کرد که ایالات متحده برای پسراندن نفوذ ایرانیان، لشکر خود را در سوریه باقی نگه میدارد.
پاسخ ایالات متحده به برخورد آخر هفته – تأکید بر حق اسرائیل به دفاع از خود – قوی بود و با استقبال اسرائیل روبرو شد، اما ایالات متحده بیش از این باید بکند تا وضعیت را در درازمدت در کنترل نگه دارد. تلاشهای دیپلماتیک مستقیم با روسیه و اروپاییها میبایست صورت گیرد، و شاید در آیندهی بسیار نزدیک نیاز به اقدامات نظامی علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سوریه باشد.
در حال حاضر، از ترامپ انتقاد میشود که اگرچه در حرف به ایران سخت میگیرد اما تا کنون عمل نکرده است. اولین موردی که باید در نظر داشت آن است که این لحن، مهم است، و تنها حرف نیست. بیانیههای سیاستمحور میتوانند در جهان واقعی تغییر ایجاد کنند، چنانکه در اعلامیهی ترامپ که اورشلیم را پایتخت اسرائیل خواند، دیدیم، و نیز در رویکردش به ایران.
علاوه بر این، ترامپ اقدام عملی نیز کرده است. بلافاصله پس از آزمونهای موشکی سال گذشته، تقریبا ده روز پس از رسیدن به ریاست جمهوری، ایران را تحریم کرد. قرارداد هستهای را بلافاصله پاره نکرد، چنانکه در کارزار انتخاباتی وعده داده بود، اما هیچکس نیز چنین انتظاری از او نداشت. علاوه بر این، دولت وی رویکرد تازهای به قرارداد ایران تنظیم کرد که شامل حرف و عمل هردو است. تهدید کنونی وی به خروج از قرارداد تنها عاملی است که بالاخره اروپائیان را وادار کرد در خصوص نارساییهای آشکار قرارداد شروع به مذاکره کنند.
از زمان انتخاب وی به ریاست جمهوری، بخشهای بزرگی از بدنهی سیاست خارجی ایالات متحده از جدیگرفتن هر چیزی که میگوید یا میکند، خودداری کرده است. جنجال اعتراضها مانع از بحثهای مربوط به گزینههای سیاسی به شیوهای مطلع، و غیرجناحی میشود اما چنین بحثی به شدت مورد نیاز است.
یک نقطهی شروع خوب به رسمیت شناختن این نکته است که برای مهار ایران در سوریه ایالات متحده میبایست بیش از اینها انجام دهد – در خصوص قرارداد هستهای، و رویکرد نسبت به دیگر جنبههای رفتار ایران. مخالف با رژیم سرکوبگر و خشونتطلب ایران میبایست معطوف به سویههای خطرناک اقدامات ایران باشد، نه مخالفت و موافقتهای فرد با شخص رئیس جمهور.
