دونالد ترامپ در دههی هشتاد از اسرائیل دیدن کرد. من هم!
نیویورک، تلگرام یهود – هرگز به فکرم نمیرسید که اینهمه نقاط اشتراک با دونالد ترامپ داشته باشم، تا زمانی که هفتهی گذشته شنیدم که ما هر دو اولین بار در ۱۹۸۰ به اسرائیل سفر کردهایم.
بنا به گزارش «هاآرتص» در «پروندهی ترامپ» که در آرشیو دولتی اسرائیل نگهداری میشود غول معاملات ملکی در ۱۹۸۹ سفری کوتاه به اسرائیل داشته است.
من هم چند سال پیش از آن، درست پس از إتمام کالج، به اسرائیل سفر کردم.
ظاهرا ترامپ این سفر برای بررسی امکانات سرمایهگذاری، و از جمله تأسیس کازینو در شهر تفریحی جنوب کشور، ایلات را انجام داده است.
من به اسرائیل سفر کردم تا ریشههای اجدادی خود را در این سرزمین بیابم، و آنچه را «احاد ها-آم» «آزادیهای درونی مردم ما در ترویج قابلیتهای خود در مسیر تاریخ رنجدیدهی خود» مینامد دنبال کنم و نیاز به یافتن شغل را اندکی به تعویق بیندازم.
البته برای ترامپ فرش قرمز پهن کرده بودند آنهم زمانی که دولت تنها یک فرش قرمز در اختیار داشت، و آن را هم میبایست هر بار که یک کلهگنده به کشور وارد میشد، از انبار «کنست» بیرون بیاورند. در پروندهی ترامپ همچنین ذکر شده است که هتلهای خیلی گرانقیمت برای میزبانی او سر و دست میشکستهاند، درست همانجور که رهبرانی جهانی امروز برای اقامت در هتل «دیسی» ترامپ سر و دست میشکنند.
هتل محل اقامت من، میتوان گفت، کمی از هتل محل اقامت ترامپ، سادهتر بود. اجازه بدهید سفر ترامپ را، بر أساس گزارش «هاآرتص»، با سفر من مقایسه کنیم:
ترامپ در ۲۹ ژوئن ۱۹۸۹ با جت شخصی به اسرائيل وارد شد.
من در ماه ژوئن، ۱۹۸۳، بعد از یک پرواز ۱۷ ساعته در یک هواپیمای فکسنی بین یک جواهرفروش حاسیدی اهل مانسی و یک مبلغ مسیحی تکزاسی به اسم دوک ساندویچ شده بودم.
وزیری که ناماش محفوظ مانده- احتمالا یوسی بیلین که آن زمان معاون شیمعون پرس وزیر دارایی وقت بوده – در فرودگاه به استقبال غول معاملات ملکی رفت.
یک راننده تاکسی، احتمالا خلافکار، بیرون فرودگاه من را دید و سوار کرد ببرد تلآویو و اندازهی یک بلیط هواپیما از فرودگاه جان اف کندی، من را سرکیسه کرد.
فردای ورود، ترامپ با بیلین و تدی کولت، شهردار اورشلیم صبحانه صرف کرد. بعد، با هم رفتند به بازدید از شهر قدیم اورشلیم و چند موزه و بیتاللحم.
فردای ورود، در پسکوچههای تلآویو پرسه زدم، دنبال دفاتر ادارهی کیبوتص آلیا گشتم که قول داده بودند من را به یک کیبوتصی برای یک ماه کار داوطلبانه معرفی کنند. پس از این جلو تقریبا ۴۷ اسرائيلی را گرفتم که آدرس به من بدهند، و به آدرسهایی که دادند «یاشار یاشار» رفتم، دوباره از همان جایی که بودم سر در آوردم.
بعد از ناهار ترامپ در مشایعت پرس، به دریای آرام پرواز کرد تا از یک پروژهی توسعه بازدید کند.
بعد از ناهار، بالاخره کیبوتص آلیا را پیدا کردم، روی در نوشته بود «رفتهایم ناهار، بعد از ظهر برمیگردیم».
وی سپس به منطقهای در شمال صحرای «نگب» پرواز کرد که برای افرادی که هفت سال پیش از آن، محل مسکونیشان در شهرک «یمیت ایالت» سینا، تخلیه شده بود، ساخته بودند.
من سپس به ایستگاه قدیم اتوبوس تلآویو رفتم که برای مردمی ساخته شده بود که خیال میکنند ایستگاه اتوبوس چارشنبهبازار بیست مترمربعی است و گاهی هم اتوبوسی از آنجا میگذرد.
ترامپ همچنین از یک موشاو و یک کیبوتص دیدن کرد و ابراز تمایل نمود که یک زمین بازی که خود به بنیاد ملی یهود اهدا کرده بود را ببیند.
من از غرفهای دیدن کردم که نوارهای کاست خانگی میفروخت و یک غرفهی دیگر که نوارهای کاست خانگی میفروخت تا وقتی که رسیدم به بلیط فروشی. یک بلیط برای رمله خریدم و پول خردهها به بلیط فروش بخشیدم چون خودم نمیتوانستم پول خردهی اسرائیلی را بشمارم.
ترامپ سپس به «میزپه رامون» در کویر «نگب» رفت و از پایگاه نظامی «رامون» دیدن کرد.
من سپس به رمله در مرکز اسرائیل رفتم چون با رانندهای از کیبوتصی در آن نزدیکی قرار داشتم. بیشتر همسفران من سربازان اسرائیلی بودند با یونیفرم کامل، که متأسفانه من به شدت متوجه پاهای رنگپریده و دستهای نرم، و صندلهای نو «نیمرود» و کلاه آفتابی گرانقیمت ال.ال.بین خودم میکرد.
ترامپ روز خود را در ایلات به پایان رساند، شام را در هتل نپتون، در حال تماشای غروب آفتاب صرف کرد و بعد از شام، یک بازدید شبانه از تفریحگاههای دریای سرخ داشت.
من روز را در کیبوتص به سر رساندم و مغازلهی داوطلبهای خوشگل دانمارکی با سربازهای اسرائیلی را تماشا کردم و شام یک چیز عجیبی خوردم که سوخاری بود و نامش «شنیتزل» بود و ساعتهای آخر شب را در آشپزخانهی عمومی به شستن دیگ و قابلمه گذراندم.
طبق برنامه، ترامپ روز دوم سفر را با شیرجه در آبهای استخر مرجانی ایلات شروع کرد.
بیهیچ ارتباطی به برنامهای که در سر داشتم، پیش از طلوع آفتاب از خواب بیدار شدم، با تریلری که به کامیونی وصل بود، ما را به مزرعه بردند، و دم یک ردیف تاک پیادهمان کردند و تا شش ساعت بعد علف هرز از زمین کشیدم.
او سپس به برنامهی تجاری خود پرداخت و از چندین محل مناسب سرمایهگذاری بازدید کرد، از جمله یک فرودگاه، و فرصتهای سرمایهگذاری در تلآویو و هرتزلیا را بررسی کرد.
من سپس به تاولهای دست، و آفتابسوختگی درجهی سهی گردن و شانههایم که حتی پوشیدن کلاه گرانقیمت و آشغالی ال.ال.بین هم جلوش را نگرفته بود.
پس از ملاقات با نخست وزیر وقت ایتسحاق شامیر، در پایان روز ترامپ به ایالات متحده بازگشت.
پس از ملاقات با رئیس کیبوتص در مورد جزئیات کار من، که با بیرحمی تمام علفچینی من را به سگ مزرعه به نام «زیمزوم» شبیه کرد، به سالن داوطلبها برگشتم و نامهای به پدرومادرم نوشتم و با آب و تاب از انگیزههای سرشار اسرائیل تعریف کردم و نوشتم حتی یک لحظه هم پشیمان نشدهام که چرا همانجا نماندهام که شغلی پیدا کنم یا به دانشگاه بروم.
گرچه، البته، بد نبود اگر یک تجارت خانوادگی ارث برده بودم.
