دیالکتیکِ ارباب و برده: روابط روسیه و جمهوری اسلامی
ساعاتی به اعلانِ رسمی و محتملِ گزینه ترامپ برای وزارت امور خارجه ایالاتِ متحده آمریکا نمانده بود، که بیژن زنگنه از امضایِ تفاهمنامهای جدید با روسیه برای توسعه هفت میدانِ نفتیِ ایران خبر داد. هشت روز پیش از این نیز، توماس اردبرینک، مخبر هلندیِ نیویورک تایمز در ایران و تنها روزنامهنگاری که خمینی را “بنیانگذار ایران نوین” خوانده است (!!)، بهنقل از سعید لیلاز، “اقتصاددانی که از روابط نزدیکی با دولت روحانی برخوردار است”، در گزارشی از تهران آورده بود که: “مقاماتِ ما عجله دارند تا پیش از ورودِ ترامپ به کاخ سفید و برای داشتنِ اهرمی، قراردادهایی را با کمپانیهایِ بزرگِ نفتی به امضاء برسانند”.
این نخستین بار نیست که جمهوری اسلامی از ترس انزوا یا برای بهرمند شدن از حقِ وتویِ روسیه در شورایِ امنیت، به “اهرم” روسی پناه میبرد.
در زمینه هستهای، جمهوری اسلامی نخستین کشوری است که پس از فاجعه چرنوبیل، اولین قرارداد بزرگ هستهای را با پیمانکاران هستهای روسی منعقد میکند. چرنوبیل تنها دستهگل صنعت هستهای روسیه نیست. پیش از آن، بزرگترین فاجعه هستهای تاریخ و یکی از “رازهایِ سیاه جنگ سرد” در 1957 در مجتمع سوخت مایآک در جنوب رشتهکوههای اورآل رخ داده بود: انفجار مخزن ضایعات هستهای مایه این مجتمع، منطقهای به ارض 50 کیلومتر و به طول 1000 کیلومتر را آلوده کرد و این آلودگی هستهای تا به امروز نیز ادامه دارد! بیهوده نیست که مورِی فِسباخ، متخصص روسیه و بویژه مسائل جمعیتی و زیستمحیطی آن، درباره این کشور میگوید: “هیچ یک از جوامع صنعتی تا بحال به اندازه روسیه اینطور سیستماتیک و بلندمدت، زمین خود و هوای خود و مردم خود را مسموم نکرده است”. باری! “دستآورد” همکاریِ هستهای میان ایران و روسیه، فایننسِ صنعتِ ورشکسته هستهای روسیه توسط ایران و ساخت “گرانترین و پُرمخاطرهترین نیروگاه هستهای با طولانیترین تأخیر در تاریخ انرژیِ هستهای”، یعنی نیروگاه بوشهر بوده است! نیروگاهی که ساخت آن، از 1992 (تاریخ انعقاد قرارداد در مسکو) تا 2013، هجده سال تمام بهدرازا کشید (!) و یازده میلیارد دلار هزینه برداشت! خودِ روسها و پژوهشگران مرکز مطالعاتِ انرژی و امنیت، اندیشکدهای در مسکو که از روابط نزدیکی با کرملین برخوردار است، در این زمینه اعتراف میکنند که، “تأخیر در ساخت و تحویل نیروگاه بوشهر، از یک سو حاصل کمبود مهندسین و متخصصین روسی ماهر و با تجربه مناسب بود و، از سوی دیگر، نتیجه بروز مشکلات مکرر در زمینه کیفیّت و ضربالاجلهای پروژه”!!
در صنعت هواپیمایی، “دستآورد” همکاری میان ایران و روسیه از انقلاب 57 تا به امروز، که بهترین نماد آن آنتونف – 140 و ایلیوشینهای سپاه باشد، بیش از 15 سانحه هوایی و صدها قربانی ایرانی این حوادث بوده است.
در زمینه همکاریهای نظامی، نمادینترین “دستآورد” آن سامانه پدافندِ موشکیِ اس – 300 است: قراردادی به مبلغ 800 میلیون دلار که نخستین بار در سال 2007 منعقد شد و پس از لغو یکجانبه آن توسط روسیه در 2010، بار دیگر در 2015 و این بار با هزینه 1 میلیارد دلار برای ایران به امضاء دو کشور رسید! با این حال، همین قراردادن نیز، به گزارش منابع عربی، با موانعی از جانب کرملین روبرو بوده است: به گزارش تایمز مسکو در مارچ 2016 و به نقل از منابع فوقالذکر، مسکو “در پی گزارشهایِ اطلاعاتیِ اسرائیل و تائید آنها توسط خلبانهایِ روسی مستقر در سوریه، مبنی بر انتقال سامانه موشکیِ زمینبههوایِ اس – ای – 22 ساخت روسیه از جمهوری اسلامی به حزبالله لبنان”، تحویل سامانه اس – 300 به ایران را باردیگر به حالت تعلیق درمیآورد! نهایتاً، در اکتبر سالِ جاریِ میلادی بود که گزارشهای مختلفی از تحویل کامل قطعات این سامانه موشکی به جمهوری اسلامی خبر دادند… به عبارت دیگر، تنها اندکی پیش از تحویل جنگندههای فوقپیشرفته و رادارگریز اف – 35 آمریکایی به اسرائیل! این نکته را نیز یادآوری کنم که شبیهساز پرواز (flight simulator) این جنگندهها 20 ماه پیش از این از سوی شرکت آمریکایی لاکهید مارتین و شاخه اسرائیلی آن در اختیار اسرائیل قرار داده شده بود و کار آموزشِ خلبانانِ اسرائیلی هم از مدتها پیش در آمریکا و در اسرائیل در جریان بوده است!
نکته دیگر اینکه، در روزها و هفتههای گذشته، نیروهای اسرائیلی چندین بار با استفاده از نیروی هوایی و نیروی موشکی خود و علیرغم حضور گسترده نیروهای روسی در سوریه و با آگاهی کامل روسیه از این عملیات، به عنوان “کلانتر جدید سوریه“، مواضع و انبارهای مهمات حزبالله در سوریه و در نزدیکی فرودگاه دمشق را مورد حمله قرار داده و نابود کردهاند. بنا به گزارش منابع عربی، “روسها نه تنها با این عملیات به طور ضمنی موافقت کردهاند، که از حزبالله نیز خواستهاند تا در مقابل آنها واکنشی از خود نشان ندهد”!
به گفته لورآن موراویهک، پژوهشگرِ فرانسویِ پیشینِ اندیشکده آمریکاییِ رآند، و به بیان یکی از ناظران اتریشی روسیه و فرهنگ و مردم آن، “روسیه ترکیبی است ناهمگون از آرکائیسم عرفانی و کاریکاتور مدرنیته”! در این بیان، روسیه و اینتلیجنسیای آن شباهت زیادی با جمهوری اسلامی و روشنفکران و دیگر خودیهایِ اِلیت شیعه دارد: در درازای دو قرن نوزده و بیست میلادی، پرسشی که اینتلیجنسیای روسی با خود مطرح میکند این است که آیا روسیه باید راه توسعهای را در پیش گیرد که مشخصاً روسی و عاری از هر گونه عاریه از غرب بیگانه باشد، یا نه؟ در اوایل قرن بیستم، انقلابیون روسیه از درون همین اینتلیجنسیا بیرون آمدند. و راهی را که نهایتاً برای توسعه کشور خود انتخاب کردند، “وعده مدرنیته بود (نه خود مدرنیته)! وعدهای که کمترین تعهدی نه به فلسفه نقّاد آلمانی داشت، نه به جمهورباوریِ شکّاکِ فرانسوی و نه به تجارتباوریِ صنعتپیشه و پرکار انگلیسی!”
یک ربع قرن از فروپاشی انقلاب و اتحاد شوروی میگذرد و با این حال، “وخامت وهشتناک سلامت مردم روسیه، این کشور را در ردهبندی جهانی بهداشت و سلامت، نه در بین کشورهای توسعهیافته، که در میان واپسماندهترین ملتهای دنیا قرار داده است”.
در سوریه، کشته و مجروح را “سردار عارف” میدهد، بهرهبرداریِ ژئوپولیتیک را روسیه میکند؛ هزینه جنگ و حفظ بشار اسد در قدرت را ایران و حقوق و مزایایِ زینبیون و فاطمیون و صدها قربانی حزبالله و خانوادههای آنان را بنیاد شهید پرداخت میکند، دمشق قرارداد امتیاز مادامالعمر دو پایگاه دریایی و هوایی در لاذقیه را با مسکو به امضاء میرساند!
بازگشت روسیه به عرصه قدرت، علیرغم بوقوکرنایِ رسانهای و زرقوبرق اونیفورمهایِ سربازانِ روسی، هدفی جز تثبیت سرمایهگذاری پایدار و دسترسی به تکنولوژی غربی برای بهبود بخشیدن به وضعیت مردم و اقتصاد روسیه ندارد. رِکس تیلرسون، مدیر Exxon غولِ نفتیِ آمریکایی، و نامزد محتمل وزارت خارجه در دولت ترامپ، به خوبی از اولویتهای روسیه آگاه است. وی نزدیک به بیست سال است که با ایگور سِشین، یکی از نزدیکان پوتین و مدیر Rosneft غول نفتیِ روسی، آشنا ست و همکاری دارد. تیلرسون که در 2013 از ولادیمیر پوتین یکی از عالیترین نشانهای ملی روسیه را دریافت داشته، در دهه 90 میلادی با این کشور قراردادی را برای توسعه مشترک منابع نفتی جزایر ساخالین امضاء کرده و در سال 2011 نیز قراردادی مشابه برای توسعه و استخراج منابع در قطب شمال و در سیبری با روسیه منعقد کرده است.
در این میان، پرسشی که اینتلیجنسیای شیعه باید با خود مطرح کند این است: در دیالکتیکِ ارباب و برده که میان روسیه و جمهوری اسلامی برقرار شده، ارباب کی و کجا، برای تثبیتِ پایدارِ منافع خود با “کدخدای ده”، زیر پای برده را خالی خواهد کرد؟ آیا نظام شیعه در ایران جرأتِ ابراز وجود در برابر اربابِ روسی خود را خواهد داشت؟ و اگر چنین است، با کدام گزینه؟
روشنفکران و روزنامهنگاران و ستوننویسان و اینتلیجنسیای شیعه، در راستایِ یافتن پاسخی به این پرسش، بهتر است واپسین هشدار گرباچف به هونِکِر را خوب به خاطر بسپارند: گرباچف که در هفتم اکتبر 1989 برای بزرگداشت چهلمین سالگرد تأسیسِ آلمان شرقی راهی این کشور شده بود، در پایانِ مراسمی که به همین منظور برگزار شده بود، به رهبر صنعتیترین و کلیدیترین همپیمانِ عقیدتی و نظامی و اقتصادیِ خود در اردوگاه کمونیست، یعنی به اریش هونکر، رو کرد و گفت: “زندگی آنهایی که دیر از راه میرسند را تنبیه خواهد کرد!..”
یازده روز بعد، هونکر از کار برکنار شد؛ یک ماه بعد، دیوار برلین فروریخت؛ و سه سال بعد، در 19 اکتبر 1992، نخستین جلسه از دادگاه هونکر، با ادعانامهای به ضخامتِ 783 صفحه مبتنی بر اتهام “کشتار دستجمعی”، در برلین تشکیل شد!
