روزِ ناپاکِ قُدس
“انقلاب آیتالله خمینی بیانگر ردّ تمامعیار غرب است. ردّی تمامعیار که به خودکشی ایران منتهی خواهد شد.”
زمانی که ریمون آرون فرانسوی، فیلسوف تاریخ و سیاست و جنگِ سرد، این تحلیلِ پیامبرگونهیِ خود از “انقلاب آیتالله خمینی” را در 1981 و در لابلایِ “نکاتی دربارهیِ عرفان لنینیستی” مینوشت، دو سالی بود که ایران دستخوش یک گسستِ راهبردی شده بود. وی به درستی “انقلاب آیتالله خمینی” را در کنار انقلاب لنین و هزارهباوریِ مارکسیستیِ آن به مقایسه گذاشت و باز به درستی و تیزبینی پیآمد درازمدّتِ شوم آن را در قالب “خودکشی ایران” ترسیم کرد.
پیش از آن نیز آرون، برخلافِ موجِ رسانهایِ غرب در حمایت از “اسلام پیشرو” در ایران، زنگ خطر را بارها در سلسله مقالات خود در هفتهنامهیِ فرانسویِ اکسپرس به صدا درآورده بود. وی چند روزی پس از آن که شاه “صدای انقلاب” را شنید و کشور را ترک کرد، در بیستم ژانویه 1979 در همین نشریه با یادآوریِ این نکته که “صادق قطبزاده، یکی از نزدیکان آیتالله در نوفل لو شاتو مدتها در پاریس عهدهدار رابطه میان حزب توده ایران و حزب کمونیست فرانسه بوده است”، به “راهبرد نوین اسلامی – کمونیستی مسکو” اشاره میکند، راهبردی که “سوسیالیزم اسلامی قذافی پیشقراول آن بود.” بدین ترتیب، “استراتژیستهای شوروی، پس از آن که سالها روی عناصر ملیگرایِ پیشرو در دارلاسلام سرمایهگزاری کردند، اینک و تا زمانی که همسوییِ ضدامپریالیستی با آن داشته باشند، رو به عوامگراییِ مذهبی آوردهاند. تردیدی نیست که [در نگاه استراتژیستهای مسکو] خمینی یکی از همین موارد است.”
آرون خیلی زود به ماهیّتِ غربستیز “انقلاب آیتالله خمینی” پی برد و غربستیزیِ آن را زمینهساز “خودکشیِ ایران” دانست. در آن زمان، در دهه 70 میلادی و به ویژه در سالهای پایانیاش، گفتههای آرون با ذهنیّتِ قالبِ زمانه همخوانی نداشت. ذهنیّتِ زمانه در دهه 70 میلادی را باید در لابلایِ گفتهها و نوشتههایِ مخالفانِ شاه در آن روزگار جست.
مارتین اِنالز، “فعال حقوق بشری بریتانیایی و دبیر کل عفو بینالملل از 1968 تا 1980″، یکی از همین مخالفانی بود که به خوبی ذهنیّت زمانه را در دهه هفتاد میلادی نمایندگی میکرد: “کارنامهیِ هیچ کشوری در دنیا به وحشتناکی کارنامهیِ حقوقبشری ایران نیست. هر سال هزاران نفر کارگر و دانشجو و روحانی و روشنفکر یا زیر شکنجه یا در افسردگی و جنون از بین میروند. آیتالله آذرشهری 65 ساله، یکی از مریدانِ وفادار آیتالله خمینی را به همین ترتیب در ماه آگوست 1974 در دیگ روغن جوش انداختند و سرخ کردند.” شیخ حسین غفاری آذرشهری مورد اشاره فعال حقوق بشری مارتین انالز، در 15 خرداد 42 دستگیر شد و به شهادت مرکز اسناد انقلاب اسلامی به این جمله خود معروف است که “دشمن خمینی کافر است”.
آری! آرون با ذهنیّت روزگار خود در قبال ایران و “انقلاب آیتالله خمینی” ناهمسو و ناسازگار بود. آنکه با “انقلاب آیتالله خمینی” و ذهنیّتِ زمانهیِ خود در این باره مانند مارتین اِنالز بریتانیایی همسو و همساز بود، تِد کِنِدی سناتور آمریکایی بود: ” شاه رهبر یکی از خشنترین رژیمهایِ تروریستیِ تاریخ بشریّت است!”
در آن زمان، یحیی رحیم صفوی هنوز یکی از “12 سرلشکر نیروهای مسلح ایران” نشده بود و در واحد خمپارهانداز 81 میلیمتری جبههیِ لیتانی در جنوب لبنان خدمتوظیفه انقلابی میکرد. “دکتر سرلشکر” صفوی در زندیگنامه خود از آن روزها چنین میگوید: “بعد از رسيدن به لبنان به يكى از مقرهاى فلسطينىها واقع در شهر بيروت وارد شديم و فرداى آن روز به طرف شهرهاى صور و صيدا حركت كرديم و در جبههاى به نام نبطيه مستقر شديم؛ در آنجا ما به يك واحد فلسطينى از سازمان الفتح معرفى شديم. در اين واحد يك مركز مخابرات وجود داشت كه دختران و زنان با لباس فلسطينى كه لباسى سبزرنگ بود، خدمت مىكردند. به محض ورود به اين جبهه به هر كدام از ما يك دست لباس و كفش نو و شيك دادند. البته لباسها توسط ارتش عربستان سعودى به مبارزين فلسطينى هديه داده شده بود و جزء كمكهاى آن دولت به فلسطينىها بود… هيچكدام از اعضاى سازمان الفتح نماز نمىخواندند و هنگامى كه از ايشان مىپرسيديم: چرا نماز نمىخوانيد؟ در جواب مىگفتند انشاءالله فى القدس، يعنى وقتى كه قدس را گرفتيم نماز مىخوانيم. و يا مثلاً اين افراد زبان زدن سگ را نجس نمىدانستند و يا با دختران مستقر در قرارگاه مختلط بودند. پسرها با دخترها دست مىدادند و زمانى كه به رفتارهاى آنها اعتراض مىكرديم مىگفتند سگِ سياه نجس است و سگِ سفيد پاك است. دست دادن با دخترها و خانمها نيز از نظر آنها هيچ عيبى نداشت…”
زمانی که قطبزاده در پاریس به بسیج حزب قدرتمند کمونیست فرانسه در حمایت از “انقلاب آیتالله خمینی” مشغول است و مارتین اِنالز، فعال حقوق بشری بریتانیایی و دبیر کل عفو بینالملل کارنامهیِ هیچ کشوری را در دنیا به وحشتناکی کارنامهیِ حقوق بشری شاه نمیداند و سناتور کِنِدی پهلوی را رهبر یکی از خشنترین رژیمهایِ تروریستیِ تاریخ بشریّت معرفی میکند، رحیم صفوی، جهادگری که دست دادن با زن را به نجسیِ آبِ دهانِ سگ میداند، از اردوگاههایِ فلسطینیِ لبنان به نوفل لو شاتو و به دیدار و بیعت با امام رِه میرود… “[در پاریس] قرار شد كه براى رفتن به ايران اقداماتى انجام دهيم و آن بردن مهمات و اسلحه از طريق كشور سوريه به ايران و استفاده از آن عليه نيروهاىِ امنيتىِ رژيم شاه بود… در همين مدت كه ما در فرانسه بوديم، مقدار قابلتوجهى پول فرستاده شد. با اين پول، يك پژوى سفيدرنگ از فرانسه و از آلمان يك بنز سبز رنگ و تعدادى بىسيم تاكىواكى با بُرد 5 كيلومترى خريدارى كرديم. بىسيمها را در زير صندلى ماشينها جاسازى كرديم و بعد از خداحافظى از آقاى غرضى و ديگر دوستان و ياران امام (ره) در نوفللوشاتو، به طرف ايران حركت كرديم… با اتومبيل به طرف سوريه حركت كردیم و بعد از گذشتن از مرز تركيه به سوريه وارد شده و به سوى دمشق رفتیم. در دمشق بعد از ملاقات با آقاى على جنتى، ايشان ماشين را از من گرفته و بعد از باز كردن درهاى آن و قسمتهاى مختلف بدنه و صندوق عقب، با كمك دوستانشان مقادير زيادى سلاح و مهمات و حتى در كف چمدانى قالبهاىِ موادِ منفجرهىِ تى ان تى كه شبيه صابون است با روشى بسيار ماهرانه جاسازى كردند و در داخل چند عدد قوطى سيگار وينستون با مهارتِ خاصى چاشنىِ الكتريكى قرار دادند و به صورت اول بستهبندى كردند. در واقع هر كدام از قوطىهاى سيگار وينستون حاوى 20 عدد چاشنى شبيه سيگار بود. چند قبضه سلاح كلتِ كمرىِ ساخت ايتاليا نيز در بدنهى ماشين جاسازى شده بود…”
زمانی که آرون با تیزبینیِ آیندهنگر خود در ذات “انقلاب آیتالله خمینی” بر خلاف موج شنا میکرد، موسی صدر در لبنان هنوز در پیِ پذیراییِ حامیِ پیشینِ خود، معمر قذافی پیشقراول سوسیالیزم اسلامی، مفقودالاثر نشده بود. تدارکاتچیِ لبنانیِ “انقلاب آیتالله خمینی” نخست نماینده روزنامه لوموند در بیروت را به نجف فرستاد تا با “اولین مصاحبه بینالمللی” از خمینی چهرهای جهانی بسازد و سپس، چهار روزی از آدمسوزانِ رِکس آبادان به دست انقلابیون اسلامی در 28 مرداد 57 نگذشته بود که در همان لوموند در مدح خمینی و “نِدایِ پیامبر”گونهیِ او قلمفرسایی میکند که: “انقلاب اسلامی چشمانداز جدیدی فراروی تمدن بشری قرار داه است … [و] ملت ایران میداند که این رژیم، برای جلب رضایت قدرتهای بزرگ، در قربانی کردن منافع مردم و پیشکش ثروتهای آنها، هرگز تردیدی به خود راه نداده است … حرکت مخالفان رژیم شاه، امروز سیستم اطلاعرسانی خاص خود را یافته است … موجی که امروز ایران را درمینوردد، بیش از هر چیز ندایِ پیامبران را در اذهان انسانها تداعی میکند … رژیم شاه پس از ۳۷ سال حکومت [از] حرکتهای مردمی پریشان و برآشفته [و] از جمله این حرکتها حرکة المحرومین لبنان است که در میان مردم ایران انعکاس فراوان یافته…”
از زمانی که آرون آن تحلیل موشکافانه از ذات “انقلاب آیتالله خمینی” را به نوشتار درآورد، 37 سال میگذرد…
