ضرورت مداخله بشردوستانه در ایران/جهان دیگر نمی تواند سکوت کند
صحنهای ساده را تصور کنید: زورگوی قداره بند و آدمکشی، اعضای خانواده تان را مدتی به اسارت گرفته، آنها را آزار می دهد، مورد سوء استفاده قرار می دهد، و در یک موقعیت زمانی، آنها را به زمین میزند، پایش را بر گلوی آنها میفشارد، و کسی هم زورش به آن قداره بند و زورگوی آدمکش نمی رسد، حتی دوستان شما و اقوام و همسایگان. و البته بیشترشان نیز که می توانند کاری کنند، تنها نظارهگر هستند. حالا اگر فردی که با این خانواده منافع مشترک دارد و خودش نیز بارها از دست همان زورگوی قداره بند و آدمکش، آسیب دیده، برای دفع خطر وارد عمل شود، آیا عقل و وجدان جمعی بشر این اقدام را غیرعقلانی یا دخالت نابجا میداند؟
این تمثیل، که از دل بحثهای معترضان ایرانی و ناظران جهانی برمیخیزد، وضعیت معترضان ایران زیر سلطه حکومت سرکوبگر ملایان را به خوبی ترسیم میکند. بیش از چهار دهه است که مردم ایران با موجهای پیدرپی سرکوب وحشیانه مواجهاند؛ اعتراضات مسالمتآمیز نه با گفتوگو، بلکه با گلولههای گرم پاسخ میگیرد. خیزشهای اخیر – از مسائل اقتصادی و حقوق زنان تا مطالبات آزادی – به کشته شدن و ناپدید شدن شمار بیشماری انجامیده است. گزارشها از اعتراضات فعلی حاکی از آن است که نیروهای رژیم با سلاحهای نظامی، نارنجک و حتی بمبهای دستساز به بیمارستانها حمله میکنند تا معترضان مجروح را بربایند. در مواردی هولناک، خانوادهها برای تحویل گرفتن پیکر عزیزانشان مجبور به پرداخت هزینه گلولههای شلیکشده یا پذیرش اطلاق لقب موهوم «شهید» میشوند تا موضوع به نفع رژیم سرکوب بازتاب پیدا کند.
این روایتها پرسشی اخلاقی بنیادین مطرح میکنند: اگر قدرتهای غربی – ایالات متحده، اسرائیل یا دولتهای اروپایی – برای جلوگیری از سلاخی مردم ایران زیر دست این «رژیم شرور» مداخله نظامی کنند، آیا چنین اقدامی نامشروع یا غیرعقلانی خواهد بود؟ طرفداران این دیدگاه قاطعانه پاسخ منفی میدهند و به تهدیدهای گستردهتر رژیم برای امنیت جهانی اشاره میکنند. همه میدانند که دیکتاتوری مذهبی ایران از شبکهای جهانی تروریستی حمایت میکند که صلح جهان را به خطر انداخته است؛ و اگر به سلاح هستهای دست یابد، بعید است در بهکارگیری آن علیه دشمنانش تردید کند.
استدلال اصلی این است که وقتی حکومتی سلاحهایش را علیه مردم خود بکار می گیرد، مداخله خارجی نه تنها مجاز، بلکه وظیفهای اخلاقی تلقی میشود. تاریخ ایران پر از چنین سرکوبهایی است: از انقلاب ۱۹۷۹ تا اعتراضات دانشجویی و جنبش سبز ۲۰۰۹ و قیام خونین سال ۹۸ که در زمان حسن روحانی به قتل عام نزدیک به ۱۵۰۰ معترض انجامید و در نهایت اعتراضات به کشته شدن مهسا امینی در ۲۰۲۲، و این بار اعتراضات به وضعیت نابسامان اقتصادی در ۲۰۲۶ که هر بار پاسخ تنها گلوله بوده و رهبر ایران علنا و رسماً گفت افراد معترض را باید سرجایشان نشاند.
در این شرایط به باور بسیاری از فعالان سیاسی ، کمک خارجی برای رهایی مردم میتواند اقدامی کاملاً مشروع و بشردوستانه تلقی شود، گرچه برخی دیگر از فعالان سیاسی و رسانهای در ایران که از امتیازات و رانت هایی همچون اینترنت بدون فیلتر برای سفید شویی جنایات رژیم برخوردارند و گاهی نیز در قالب مامور مخفی رژیم نقش مخالف و اپوزیسیون را بازی می کنند، چنین مداخله ای را طبعا نامشروع می دانند.
چند نمونه تاریخی
پیشینههای تاریخی این استدلال را مستحکم میکنند. در یک قرن گذشته، مداخلات بشردوستانه – چه با مجوز جامعه جهانی و چه یکجانبه – از فجایع بزرگ جلوگیری کردهاند. بدون بمباران ناتو به رهبری آمریکا در بالکان (۱۹۹۹)، نیروهای صرب زیر فرمان اسلوبودان میلوشویچ شاید میلیونها نفر را در کوزوو قتلعام میکردند. مداخله ناتو در لیبی (۲۰۱۱) با حمایت آمریکا، کشتار بیرحمانه مردم توسط معمر قذافی را متوقف کرد و از قتل عام گستردهتر جلوگیری نمود. در عراق، مناطق پرواز ممنوع آمریکا در دهه ۱۹۹۰ هزاران کرد را از نسلکشی صدام حسین نجات داد. در سوریه نیز حملات آمریکا علیه تسلیحات شیمیایی بشار اسد، استفاده رژیم از گاز سمی علیه شهروندان را متوقف کرد.
حتی مداخلات در افغانستان (۲۰۰۱) و عراق (۲۰۰۳) که برای برچیدن پناهگاههای تروریستی و حذف دیکتاتوریها بود؛ تلاشهایی که بعداً با حمایت مالی و تسلیحاتی گروههای نیابتی جمهوری اسلامی و سپاه قدس – از جمله تحت فرماندهی قاسم سلیمانی – تضعیف شد تا دستاوردهای آزادی را ناکام جلوه دهند.
با این حال، رویدادهای اخیر ایران فوریت مداخله بشردوستانه را دوچندان کرده است. در جنگ ۱۲ روزه ۲۰۲۵، اسرائیل فرماندهان ارشد سپاه مانند حسین سلامی و محمدرضا زاهدی (معروف به رشید) را هدف قرار داد؛ افرادی که دستشان نه تنها به خون مردم منطقه، بلکه به سرکوب معترضان ایرانی نیز آلوده بود. همچنین اسرائیل در حملات به دادسرای زندان اوین نیز چهرههایی چون علی قناعتکار – دادیار خشن دادسرا با نقش پررنگ در سرکوب آزادیخواهان – را از میان برداشت.
با وجود چنین جنایتکارانی، آیا وجدان جهانی دستبسته ماندن را میپذیرد؟ آیا تماشاگری محض، صدور بیانیههای دردمندانه و نصیحت اخلاقی برای رعایت حال معترضان تا کنون نتیجهای برای جهان ازاد دربر داشته است؟ آیا نادیده گرفتن آلترناتیو مورد حمایت مردم – که در شعارهای خیابانی فریاد میزنند – سیاستی خردمندانه و شجاعانه از سوی جوامع آزاد و متمدن امروز است؟
وجدان عدالتطلبان جهان قطعاً سکوت را برنمیتابد. بنابراین، نمیتوان عدم مداخله را اقدامی انسانی و درست دانست.
اما در عصری که رژیم ملاها در تهران، جاهطلبی هستهای و موشکی را با سرکوب داخلی درهم آمیخته، در آدمکشی روسیه در اوکراین نقش دارد، در غرب در حال اقدامات تروریستی بوده و هست، نیروهای نیابتی اش، منطقه را به بی ثباتی و خون کشیده اند، بحث مداخله بشردوستانه آمریکا یا اسرائیل دیگر انتزاعی نیست. برای میلیونها ایرانی تحت ستم، مسئله بقا و کرامت انسانی در قرن ۲۱ مطرح است.
با آغاز سال ۲۰۲۶ و ادامه تنشها در ایران، تصمیمگیران در واشنگتن، لندن و اورشلیم با انتخابی دشوار روبهرو هستند: پاسخ به ندای اقدام جسورانه، یا واگذاری نسل دیگری به تاریکی؟ قضاوت تاریخ و وجدان در انتظار است.

