پارسال همسایه، امسال غریبه؛ آیا یهودیان بار دیگر در خیابان های عراق قدم خواهند زد؟

(شرح عکس: کودکان یک مدرسهٔ یهودی عراق در بغداد ۱۹۵۹. منبع، موریس شوهه، آرشیو یهودیان عراق.)
(شرح عکس: کودکان یک مدرسهٔ یهودی عراق در بغداد ۱۹۵۹. منبع، موریس شوهه، آرشیو یهودیان عراق.)

غروب جمعهٔ بغداد را مجسم کنید. خورشید روی دجله غروب می کند. روی محلهٔ یهودیان شهر، سایه ها قد می کشند. بوی نان داغ در هوا می پیچد. جایی خانواده ای دور میز نشسته اند، شمع ها را روشن کرده اند، دعا می خوانند و از نان خالا تکّه ای می شکنند. اما بغداد – شهری که روزی تصویری از روزگاران گذشته بود، امروز اینگونه نیست. با اینحال، من در موصل، شهر خودم، که روزی شهر خانه ها و خانواده های یهودی نیز بود، خود را سرگردان می یابم؛ آیا آن روزها دوباره باز خواهند گشت، آیا دوباره در این خاک که زادگاه «تلمود بابل» است، سبت بجا آورده خواهد شد؟

بیش از ۲۵۰۰ سال، یهودیت در عراق پویا و پرجوش، و بافته در تاروپود جامعه بود. بغداد زمانی شهری بود مملو از حضور بازرگانان و شاعران و دانشمندان یهودی. جامعهٔ یهودیان فقط بخشی اساسی از سرزمین عراق نبود، خود عراق بود. از امور مالی تا پزشکی، از تجارت تا ادبیات، سهم یهودیان در هر گوشهٔ جامعه آشکار بود. خانواده ها به عبری-عربی سخن می گفتند و ترانه های عبری همراه اشعار عربی به گوش می رسید. مردم با هم همسایه، شریک، دوست بودند. اما تاریخ، مانند رودی رونده، راه خود را می رود. حدود نیمهٔ قرن بیستم، تقریباً تمامی یهودیان از عراق رفته بودند؛ آواره شده بودند، رانده شده بودند، یا از ترس فرار کرده بودند. کنیساهای آنها خالی شده بود، نام آنها از اسناد پاک شده بود، و در خیابان هایی که روزی وطن آنها بود، روایت های آنها همچون پچپچه ای محو بود.

مرزها با جوهر ترسیم می شوند، تاریخ را اما با خون و حسرت می نویسند. بطور رسمی، قانونی که مانع از سفر یهودیان به عراق باشد در کار نیست. با این وجود، ارواح گذشته همچنان پای دروازه ها کشیک می کشند. پاسپورت اسرائیلی ممنوع است. آنها که نام و نشان یهودی دارند، معمولاً تحت نظر قرار می گیرند. دهه ها یهودی-ستیزی زیر سایهٔ دولت، زخم های عمیق بر روح و روان ملی بر جا گذاشته است. ترس، در هر دو جانب، درنگ دارد.

چندین نسل از مردم عراق بدون آنکه هرگز یک یهودی دیده باشند، بزرگ شده اند و یهودیان را تنها در کارتون ها کتاب های درسی و یا به شکل شخصیت های بی-چهرهٔ ریطوریک های سیاسی می شناسند. سفر به عنوان یک یهودی، مانند گام زدن در ویرانه ها است، هم فیزیکی و هم روحی. چند تایی که از باقیمانده های تاریخ یهودی در عراق است، بر اثر بی توجهی در آستانهٔ ویرانی است. کنیسای بزرگ بغداد، که روزی مملو از صدای نیایش بود، حالا به فراموشی سپرده شده و دیوارهایش غرق در سکوت اند. خاطره ها آنجایند، اما لرزان و شکننده اند،‌ و زیر بار جنگ ها، دیکتاتوری ها، و نسیان جمعی مدفون اند.

متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
https://blogs.timesofisrael.com/once-neighbors-now-strangers-can-jews-walk-iraqs-streets-again/

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ
دربارهٔ نویسنده: دکتر عمر محمد از تاریخ نگاران موصل است و همین اخیراً معلوم شد که نویسندهٔ ناشناس وبلاگ «چشم موصل» اوست.
ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ