یک نابغهی مذهبی خطاکار: کنار آمدن با شلومو کارلباخ
گفتگوهای دامنهدار دربارهی شخصیت و میراث معنوی خاخام شلومو کارلباخ- چنانکه در زمان حیاتاش او را خطاب میکردیم، در مقالهی اخیر تایمز اسرائیل معنایی تازه و مهم یافته و به روند پویای #منهم، شاخهی تازهای با عطف ماسبق به #اوهم افزوده است. شلومو را برای دهها سال میشناختم و به او عشقی عمیق داشتم. از برخی رفتارهای مشکلدار جنسی او هم با خبر بودم. با این حال، همیشه احترام و اعتبار او را حفظ کردم، و در همهحال الهامبخش من بود. همچنین تغییراتی که در طول یک نسل که از مرگ او میگذرد در تصویر او ایجاد شده را با علاقه دنبال میکنم. امیدوارم افکاری که در زیر میآید، و در طول دههها شکل گرفته و برای من مؤثر بوده، برای دیگرانی نیز که خواهان کنار آمدن با شخص او و میراث معنوی او هستند، مؤثر باشد.
در ستایش شلومو
اجازه بدهید سخن را با ابراز این مطلب آغاز کنم که آنچه من را به سوی شلومو کشید، موسیقی او نبود، اگر چه بسیاری از ترانههای او را با عشقی عمیق خواندهام و اجرا کردهام. برای من، موسیقی او، کمترین جذابیت او بود. به این دلیل با این مطلب آغاز میکنم که بخش بزرگی از بحثهای امروز، که در مقالهی اخیر تایمز اسرائیل هم مطرح شده، و بخش بزرگی از آنچه به خاطرهی شلومو برمیگردد، با موسیقی او در پیوند است، بخصوص در کاربرد کنیسایی آن. برای من، واقعیتی است بسیار غمانگیز که شلومو عمدتا با موسیقیاش شناخته میشود. موسیقی او، شاید تا ابد، بر شخصیت او سایه انداخته، تا جایی که توجه عمومی را از ضعفهای شخصیتی او منحرف کرده است، اما بدتر از آن این است که روحی بزرگ را به آوازهخوانی بزرگ کاهش داده است.
شلومو انسانی بزرگ بود. شاید این از آن چیزها است که میبایست در طول حیات یک فرد و در برخورد مستقیم با او، چه زن چه مرد، ستوده شود. یک انسان بزرگ دارای حضور است، جهانبینی دارد، و راه و روش حیات دارد، و قابلیت تغییر دارد. عشق عظیم شلومو از روح بزرگ او سرچشمه میگرفت. آدم نمیتواند درک کند او چگونه توانست زندگی صدها هزار انسان تأثیر بگذارد و زندگی ایشان را به سادگی با موزیسینی فوقالعاده بودن، یا آموزگاری فوقالعاده بودن متحول کند. موزیسینهای فوقالعادهی بسیاری در جهان وجود دارند و آموزگاران بینظیری. شلومو چیزی ورای آن را به زندگی کسانی که با او در ارتباط بودند، وارد کرد، و همان ابعاد افزوده بود که به او امکان داد شکل تازهای از یهودیت را ایجاد کند، گونهی دیگری از فرهنگ یهودیت را خلق کند، و روش دیگری برای یهودیبودن بوجود آورد. درک حیات، در حضور یک انسان بزرگ، بیدرنگ، و شهودی است و ریشه در چگونگی تجربهی دیگران از ارتباط با چنین شخصی دارد.
تصور من این است که آنچه میان پیروان شلومو، آنها که با شنیدن جنبههای منفی شخصیت او به وحشت میافتند و آنها که در رابطه با جنبههای مشکلدار شخصیت او، تمرکز خود را به موسیقی او معطوف میکنند دقیقا این است که این دستهی اخیر روح بزرگ او را دریافته است، حتی اگر قادر نباشد این تجربه را با همین کلمات بیان کند.
با عبور از تجربهی بلاواسطه و شهودی با عظمت روح او، تجربهای که شاید در چارچوب یهودیت تنها در فضاهای حسیدی الهامبخش او قابل درک و شناسایی است، میتوان دریافت که شلومو آموزگاری خارقالعاده بود. از بعضی جهات، خلاقترین آموزگار حسیدی نسل گذشته بود (به استثنای لوباویتچر ربه، که از بعضی جهات نقطهی مقابل مقالهی موجود است، کسی که شلومو را به راهی که پیش گرفت معهود کرد، و شاید کسی میبود که اگر شلومو زیر سایهی هادی و راهبر او میماند، از او محافظت نیز میکرد.).
گوش سپردن به آموزههای شلومو، شنونده را متحول میکرد زیرا آگاهی او را متحول میکرد و او را به فضاهای روحانی که مشغول توصیف آن بود، وارد میکرد. شلومو، در بهترین حالت، قابلیت آن را داشت که با دیگران ارتباط گیرد و ورود ایشان به فضاهای والای روحانی که او قادر بود تصور کند، وارد شود، و به اشتراک بگذارد را ممکن نماید. شاید در جهان یهودیت امروز، هیچ آموزگاری با چنین ظرفیتی وجود نداشته باشد. این همان قابلیت روحی است از میراث معنوی او حذف شده است. تلاشهای متعددی که برای درک آموزههای او صورت گرفته، من را مستأصل کرده است. کلماتی که به نام او منتشر میشود شاید درست باشد، اما وقتی تکهپاره میشود و تبدیل به واحدهای کوچکتر میشود، دیگر قادر نیست عظمت نگاه وی به عشق، که شکلدهندهی خوانش شلومو از یهودیت بود را بنمایاند. آن، معجزهی رویاپردازی بود که میتوانست دیگران را با خود به جهان رویاهای خود ببرد. اما این جهان رویاها، تنها کلمه نبود. مرحلهی دیگری از زندگانی بود، مرحلهی دیگری از هشیاری بود، نزدیکی به حضور الهی بود، و از راه اجراهای آموزشی، پل زدن میان آسمان و زمین، امر ممکن میشد.
در یادبود شلومو
برای من، عظیمترین فاجعه آن است که شلومو دیگر در ابعادی که او بود و آنچه به این جهان عرضه کرد، ستوده نمیشود. البته اکنون به عنوان یک آوازهخوان مورد تقدیر است. موسیقی او زبان مشترک مناجاتهای معاصر یهودیت از همه جانب و در تمام ابعاد است. او را به عنوان نماد یهودیتی سهلتر، بازتر، مرتبطتر، دلنشینتر میستایند. نماد جنبش آمرزش است. اما ذائقهای شلومو با خود آورد، واقعیتی که به مردم شناساند، وسعت دیدی که عرضه کرد، اینها همه از دست رفته و محو شده است. اگر شماری از پیشروان روحانی با این جنبههای شخصیت خود تا زمانهای فراسوی حیات شخصیت تاریخی خود به یاد آورده میشوند، در مورد شلومو چنین صدق نمیکند.
اشاره به همهی اینها ارزشاش داشت زیرا میبایست به ضعفهای او در چارچوب تحسین گستردهای از آنچه او بود، اشاره میشد. شاید حیات حرفهای او به عنوان آوازهخوان به سادگی چشماندازهای عمومی او را رنگآمیزی کرده باشد. اما میتوان توضیح بیشتری داد که خطاهای معنوی او، در نتیجه، معنویت او را کاهش داد، و به همین ترتیب، او اکنون در ابعادی کوچکتر از آن چه میبایست به یاد آورده میشود. در واقع، اگر به کاستیها و خطاهایی که مورد بحث است اذعان کنیم، ممکن است به این پرسش برسیم که اگر شلومو قادر بود چنین کاستیها و خطاها را نداشته باشد، اکنون به چه دستاوردهایی رسیده بود. اگر چنین باشد، دیگر نیازی نیست که کسی خاطرهی او را مجازات کند، ممنوع کند، و یا نیست و نابود کند…
متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
http://blogs.timesofisrael.com/a-flawed-religious-genius-coming-to-terms-with-shlomo-carlebach/
