بیرحمی ایرانی، بزدلی اروپایی، پیشاهنگی ایالات متحده
در مارس ۱۹۷۹، اندکی پس از آنکه ملاها قدرت را قبضه کردند و ایران را به ورطهی دیکتاتوری دینی، جنگهای ویرانگر و تروریسم کشاندند، زنان ایران در اعتراض به حجاب اجباری به خیابان ریختند.
شعار میدادند «آزادی نه شرقی است نه غربی، جهانی است».
نزدیک به ۴۰ سال پس از آن، مردم ایران همچنان با همان دیکتاتورها در جنگاند. حتما تصور میکنید نهادی مانند اتحادیهی اروپا که با ویژگیهای آزادی و دموکراسی جهانی تعریف میشود، در نبردی که در راه آزادی است دوش به دوش سرکوبشدهها در مقابل سرکوبگران ایشان بایستد.
تا کنون اما پیام اروپا برخلاف آن است. «ما قرار نداریم روابط پایای سیاسی و اقتصادی با کشوری برقرار کنیم که دست به سرکوب خونین معترضان در تظاهراتی صلحآمیز زده است»؛ اینها سخنانی است که فدریکا موگرینی نمایندهی ارشد امور خارجی اتحادیهی اروپا، هرگز به زبان نیاورد. برعکس، تا شش روز سکوت اختیار کرد.
و هنگامی که بالاخره سکوت خود را شکست، پیام وی آلوده به کوتهنظریهای اخلاقی بود. زمانی که نیروهای امنیتی ایران دستکم ۲۲ نفر را کشته و ۳۰۰۰ نفر را زندانی کرده بودند، موگرینی گفت «از تمام طرفهای درگیر میخواهیم از اعمال خشونتآمیز دوری کنند». بیانیهی اتحادیهی اروپا انعکاس پیامهای مبهم پیشتر از سوی دولتهای بریتانیا، آلمان، فرانسه، و سوئد بود.
رویکرد بزدلانهی اتحادیهی اروپا با پاسخ محکم ایالات متحده در تضاد است. قانونگزاران چپ و راست طیف سیاسی – همه، از پرزیدنت ترامپ تا مارکو روبیو، تا برنی سندرز، و باب منندز – به فراخوان آزادی در ایران پاسخ دادند.
هفتهی گذشته، موگرینی، وزیر خارجهی ایران، محمدجواد ظریف را برای مذاکرات بیشتر پیرامون قرارداد هستهای ایران به بروکسل دعوت کرد. اصل مسأله نیز همین است: تأثیر ضد دموکراتیک این قرارداد بر امور جهانی.
نمایندهی سوئد در سازمان ملل متحد، پس از درخواست جلسهی ویژهی شورای امنیت از سوی ایالات متحده، پاسخی واضح داد. وی گفت «نقض حقوق بشر در ایران میبایست از [قرارداد هستهای ایران] تفکیک شود».
اروپا، تحت تأثیر فرصتهای پربار تجاری با ایران و توهم این که پرزیدنت روحانی عامل تغییر است، راه خود را گم کرده است. به جای محافظت از مردم ایران، اقدام به محافظت از قرارداد هستهای و بایکوت تلاشهای دولت ترامپ در واداشتن رژیم تهران به مسؤولیتپذیری در قبال جنایات غیرقابل انکار آن میکند.
بیدلیل نیست که تظاهرکنندگان سراسر ایران خواهان پایان ماجراجوییهای نظامی ملاها شدهاند. شعارشان این بود «جمهوری اسلامی نمیخواهیم»، «سوریه را رها کن، غزه را رها کن، لبنان را رها کن». آنها با رژیم در حال جنگاند که بیاعتنا به خساراتی که وارد میشود، میکوشد از طریق فعالیتهای تروریستی در سراسر جهان، و جنگهای قدرتطلبانه در سوریه، عراق، لبنان، و یمن، سلطهی حکومت دینی را گسترش دهد.
اکراه اروپا به چیدن بالهای تروریسم و سرکوب، به راهبری آمریکا اهمیت هرچه بیشتر میبخشد. از زمان ریاست جمهوری ترامپ تا کنون، اولین بار نیست که واشنگتن با دولتهای اروپایی در تقابل قرار گرفته است. چه در شناسایی اورشلیم به پایتختی اسرائیل، چه در تلاشهای شجاعانه در مقابله با یهودیستیزی واضح سازمان ملل، آمریکا هنگامی که تنها بپا خواسته، با غرور بیشتری بپا خواسته است.
با پافشاری بر موضع سرسختانهی خود در خصوص قرارداد هستهای و نیات تروریستی سپاه پاسداران انقلاب ایران، بار دیگر پیشگام این راه است.
بخش اعظم اقتصاد کشور در دست سپاه پاسداران است، و لشکر قدس، شاخهی جاسوسی و شبهنظامی خارجی سپاه پاسداران، عامل عملیات خارجی جمهوری اسلامی است. با اینحال رهبران اروپایی کمپانیها را به سرمایهگذاری در ایران تشویق کرده و به این ترتیب، امکان تأمین مالی فعالیتهای غیرقانونی سپاه پاسداران و جمهوری اسلامی را فراهم میکنند.
با پیوند برخورد رژیم با مردم خود، به همکاریهای اقتصادی و سیاسی، آمریکا میتواند به رژیم ملاها ضربهای کاری بزند. کنگره میبایست بلافاصله اقدام نموده و شاهرگهای مالی رژیم که از آن برای نقض حقوق بشر سود میجوید را قطع کند: بانک مرکزی ایران و ستاد (ستاد اجرایی فرمان امام)، امپراطوری تجاری شخصی ولی فقیه.
چنین گامهای قاطعی همچنین خواهد توانست تلاشهای ایرانیها به سوءاستفاده از شکاف میان واشنگتن و بروکسل و فریب دولتهای اروپایی به انعقاد قراردادهای اقتصادی جلوگیری کند.
واقعیتی است که بسیاری از کمپانیهای اروپا خواهان سهمی از اقتصاد ایراناند. اما نخبههای اروپا اگر حتی برای یک لحظه دچار چنین تصوری شوند که غولهای تجاری اروپا منافع خود در اقتصاد ۱۹ تریلیون دلاری آمریکا را فدای اقتصاد ۴۰۰ بیلیون دلاری ایران میکنند، با واقعیت بیگانهاند. در ۲۰۱۵، غول بانکی بیانپی پاریباس فرانسه (BNP Paribas) به خاطر مخفی داشتن بیلیونها دلار حواله به ایران برخلاف تحریمهای ایالات متحده، وادار به پرداخت جریمهی درشت ۸.۹ بیلیون دلاری شد.
اگرچه رژیم کنونی ایران ظاهرا کوشیده است که معتدلتر به نظر آید، اما اینها همچنان پیرو همان اعتقادات فاشیستی آخوندی هستند که یکبار در ۱۹۷۹ و بار دیگر در انقلاب سبز ۲۰۰۹ تظاهرات اعتراضی را سرکوب کردند. سکوت، و حتی همدستی دولتهای اروپایی، مایهی آبروریزی اروپا و به سود ملاها است که با مردم ایران مثل ملک شخصی خود رفتار میکنند.
اکنون دیگر به عهدهی آمریکا است که بگوید «بس است».
