روزی که دمپاییهای من برای پلیس، از پرچم تروریستها مهمتر بود
با دمپایی کنار یک خیابان عمومی ایستاده بودم، و از پرچمهای حزبالله که در مرکز لندن در اهتزاز بودند فیلمبرداری میکردم که برگزارکنندگان راهپیمایی قدس مانع دید من شدند.
یک مأمور پلیس جلو آمد و فکر کردم با من دربارهی کسانی که جلو دید من را گرفته بودند، صحبت خواهد کرد. اما، به من گفت مواظب باشم در عبور خودروها و اتوبوسها انگشتهای پایم را از دست ندهم.
یک پلیس دیگر آمد و در همان حال که جمعیت راهپیمایان در حال عبور بود، یادداشت برداشت و با دوربین سیسیتیوی روی یونیفرماش، به سمت من آمد. به من گفت در این گرمای ۳۰ درجه، بهتر است یک بطری آب همراه داشته باشم.
هنگامی که پرچمهای حزبالله در شهر من افراشته است، و پلیس فقط نگران حال من است، آدم دچار استیصال میشود.
همه حق اعتراض دارند، اما حمل پرچم یک گروه تروریستی در مدرنترین، لیبرالترین، و روادارترین شهر جهان، از اندازه خارج است.
ما به پرچمهای داعش اجازهی اهتزاز در خیابان باند نو را نمیدهیم، با وجود این، همچنان که من وسط خیابان ایستاده بودم، و به فریادهای راهپیمایان گوش میدادم، موجی از پرچمهای زرد با آرم آک۴۷اس.، پرچم تروریستی حزبالله، در میان جمعیت روان بود.
هر پرچم یک برچسب داشت که، با توصیهی برگزارکنندگان، کمیسیون حقوق بشر اسلامی، حروفی با دقت روی آن نقش شده بود «این پرچم نشانهی حمایت از شاخهی سیاسی حزبالله است».
اهتزاز پرچمهای تروریستی به دلیل سوء عمل سیاسی برگزارکنندگان اتفاق افتاد. حتی به این توجه نشد که خود حزبالله نیز میان شاخهی سیاسی و نظامی خود تمایز قائل نیست. همهشان مثل هماند – تروریستهای یهودستیز.
بسیاری از مردم پلیس و صادق خان را (گرچه این جزو مسؤولیتهای او نیست) برای رژهی بیشرمانه متهم کردند. اما واقعیت این است که راهپیمایی به این دلیل انجام شد که قانونی بود.
قانون، میبایست تغییر کند.
