قیام ایران و ضرورت همکاری استراتژیک در دقایق پرخطر

این تصویر که از فیلمی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده گرفته شده، معترضانی را نشان می‌دهد که در حال رقص و شادی دور آتش هستند و در خیابان‌های تهران، ایران، در ۹ ژانویه ۲۰۲۶ به خیابان‌ها آمده‌اند.
(UGC via AP)
این تصویر که از فیلمی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده گرفته شده، معترضانی را نشان می‌دهد که در حال رقص و شادی دور آتش هستند و در خیابان‌های تهران، ایران، در ۹ ژانویه ۲۰۲۶ به خیابان‌ها آمده‌اند. (UGC via AP)

قیام کنونی ایران، تا همینجا، واقعیت سیاسی کشور را متغیر کرده است.

فشار مداوم مردمی، توازن را بهم زده، شجاعت عمومی را وسعت بخشیده، صداها را در کران تا کران شهرها و طبقات اجتماعی به اتحاد رسانده است. آنچه رخ می دهد دیگر پرسش از امکان بروز تغییر نیست، بلکه آن است که در مرحله ای چنین خطرزا، تکانه ای چنین چگونه نزج گرفته است.

چارچوب های رهبری و اتخاذ تصمیم زیر فشار، همواره نشان می دهد که هر گاه سطح بلاتکلیفی، بالا، و عواقب، جدی است، انضباط و هماهنگی، تأثیر اقدام عمومی را چندین برابر می کند.

این پویش را امروز ایران به روشنی به نمایش می گذارد. بسیاری از مردم دیگر فقط اعتراض نمی کنند؛ آشکارا و صریح خواهان تغییر رژیم اند، و به شکلی فزاینده خواهان بازگشت میراث فرهنگی پهلوی در هیأت جایگزین ملی اند که مردم را زیر یک پرچم متحد گرد می آورد. این تکامل، از عبور از مقاومت به جانب در-افکندن بنیان نو نشان دارد.

فشار منسجم که می شود، قاطع می شود

به شهادت تاریخ، دقایق حامل تغییر عمیق، هنگامی ظهور می کنند که شجاعت، با هماهنگی منضبط و همکاری استراتژیک همراه گردد. فشار مردمی در ایران از هم-اکنون تغییرات غیرقابل بازگشت ایجاد کرده است:‌ ترس مردم ریخته، مشارکت گسترش یافته، و تتمهٔ مشروعیت رژیم (اگر چیزی مانده باشد) رنگ باخته است.

• تجربهٔ رهبری-زیر-فشار، انضباط را ابزار حفظ تکانه نمی داند. رفتار هماهنگ، در مراحل انتقالی، حافظ مشروعیت است. تجربهٔ ایران نشان می دهد که فشار مردمی، وقتی همگام می شود، شدت می گیرد.

از اعتراض به انتقال: الگوهایی که در دقایق پرخطر مشاهده شده اند

همچنان که قیام ایران پیش می رود و انقلاب به سمت انتقال می رود، تجربیات تقابلی به سه الگوی مکرر اشاره دارند:

• مقصود مشترک روشن
• انضباط درونی پایا زیر فشار
• پیوندهای بیرونی که از انزوا کاسته و به مشروعیت می افزایند

جامعهٔ ایران تا کنون نیز از راه های نپیموده صراحت مقصود خود را به نمایش گذاشته است. افزایش دعوت به بازگشت رهبری پهلوی تفاهم گسترده ای را منعکس می کند که در مراحل انتقال مشاهده شده است: مشروعیت و اتحاد قابل تشخیص به قصد تسریع تغییر. این یک ادعای تجویزی نیست، بلکه الگویی است که در مراحل انتقال پرخطر، به تکرار مشاهده شده است.

پیمان کورش به مثابه چارچوب همکاری استراتژیک

پیمان کورش که شاهزاده رضا پهلوی مطرح کرد، بیش از آنکه طرحی نمادین شناخته شود، به عنوان چارچوبی استراتژیک ادراک می شود. این پیمان انعکاسی است از تشخیص آن که ایران آینده به اعتماد سازی، هماهنگی امنیتی، و ادغام دوبارهٔ اقتصادی در منطقهٔ خویش و جهان دموکراتیک نیاز دارد.
بر پایهٔ اصول رهبری-زیر-فشار، همکاری با اسرائیل امر واقع بینانه است. تجربهٔ طولانی مدت اسرائیل در عملکرد تحت تهدیدات پایا (نظیر موقعیت های بلاتکلیف، چرخه های سریع اتخاذ تصمیم، و تهدیدات نامتقارن) حاوی آموزه هایی است که با محیط های انتقالی در ارتباط مستقیم است. پیمان کورش منافع مشترک را حول ثبات، بازدارندگی از افراط گرایی، و عادی سازی همکاری، بعد از دهه ها دشمنی اجباری، گرد هم می آورد.

این بُعد از آن جهت حائز اهمیت است که محیط استراتژیک منطقه را گرایش آیندهٔ‌ ایران شکل خواهد داد. یک ایران تازه نفس پسا-رژیم، که از میانه هماهنگی منضبط و همسویی مشارکتی سر بر آورده است، نمایندهٔ یک جابجایی مؤثر از موقعیت مقابله به سمت ثبات است.

علامت-دهی بیرونی و زمینه-سازی استراتژیک

در دقایق پرخطر، علامت-دهی بیرونی، حتی پیش از بروز تغییرات عینی، می تواند بر محاسبات درونی اثر بگذارد. ادبیات رهبری تأکید دارد که علائم پیوسته و ارزش محور از جانب نقش آفرینان معتبر می تواند انضباط و خویشتنداری را از درون جنبش های انتقالی تقویت کند.

پیام های علنی اخیر از سمت ایالات متحده حاوی ابراز حمایت از مردم ایران در مقابل سرکوب، در این زمینه سازی سهم دارد. چنین علامت هایی ضامن مداخله نیست، بلکه بر توقع تأثیر می گذارد، و هزینهٔ متصور سرکوب را بالا می برد. شاید به مشروعیت مطالبات مردمی نیز قوّت بخشد.

همچنین، بر این نکته تأکید دارد که چگونه زمینه سازی بین المللی بی آنکه دیکته کرده باشد، پیامدهای انتقالی را شکل می بخشد.

انضباط به مثابه مزیّت پایا

آنچه میان گذار موفق با گذارهای منجر به شکست تمایز ایجاد می کند، غیبت مخاطره نیست، بلکه حضور انضباط است. انضباط در ارتباط گیری. انضباط در هماهنگی. انضباط در حفظ مشروعیت.

پژوهش هایی که حول رهبری تحت فشار انجام شده، پیوسته اشاره داشته است که مرحلهٔ انتقال آسیب پذیرترین مرحله است. در این هنگام، شتاب بالا است و محاسبه، در معرض وسوسهٔ خطا است. در چنین زمانهایی است که همترازی بیرونی و درونی، عاملیت مؤثرتر احراز می کند.

همکاری استراتژیک (درونی، از طریق انسجام؛ منطقه ای، از طریق چارچوب هایی نظیر پیمان کورش؛ و بین المللی، از طریق همترازی اصولمند) در تبدیل فشار مردمی به تغییر قابل اعتنا مؤثر است.

قیام ایران تنها یک روایت اخلاقی نیست. نقطهٔ عطف استراتژیک است. ایران پسا-رژیم، که با رهبری منضبط و همکاری همتراز شکل گرفته باشد، پویایی منطقه ای را به سمت مسیرهای پایا می اندازد.

برآیند گسترده-تر آموزه: رهبری تحت فشار، بیش از احساسات، با مسؤولیت هدایت می شود. مسؤولیت، در دقایقی مانند این دقایق، در ترجیح هماهنگی بر آشوب، استراتژی بر شهود، و همکاری بر انزوا انعکاس می یابد.

پیشاپیش، قیام ایران، واقعیت خویش را آشکار کرده است. شیوه ای که قیام را انسجام بخشیده، آینده ای که در پی می آید را نیز شکل خواهد داد.

ارجاعات

پیمان کورش – از سوی شاهزاده رضا پهلوی مطرح شد. [چارچوبی از هماهنگی، اعتماد سازی، و همترازی استراتژیک میان ایران دموکراتیک آینده، اسرائیل، و گسترهٔ وسیع-تر جهان آزاد.]

رهبری و اتخاذ تصمیم تحت فشار – دورهٔ تخصصی بنیاد SEAL نیروی دریایی ایالات متحده. [اصول رهبری غیرنظامی با تمرکز بر صراحت مقصود، انضباط، هماهنگی، و تصمیم-گیری در محیط های پرخطر.]

بیانیه ها و علامت-دهی های علنی از جانب ایالات متحده (۲۰۲۵-۲۰۲۴) – [پیام هایی با تأکید بر حمایت از مردم ایران و مخالفت با سرکوب، که زمینهٔ بین المللی انتقال ایران را شکل داد.]

لینک به مطلب:
https://blogs.timesofisrael.com/irans-uprising-and-the-necessity-of-strategic-cooperation-in-high-risk-moments/

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ
دکتر آلان باستاکیان، از دانشگاهیان رهبری تغییر و استراتژیست حقوق بشر و شهروند کانادا است.
ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ