در ایران نفرت از اسرائیل و یهودیان را به من آموختند. بعد فیلم «فهرست شیندلر» را تماشا کردم.

(عکس: امید صفری)
(عکس: امید صفری)

فیلمی که «اسپیلبرگ» ساخت، دهها سال دروغ را لو داد و به من انگیزه داد از اردوگاه مرگ «آشویتس» دیدن کنم، و به من آموخت که در حقیقت همیشه در نهایت آشکار می شود.

من ایرانی ام. در ۱۹۸۰ در ایران بدنیا آمده ام، یکسال پس از انقلاب اسلامی.
تمام کودکی ام را آنجا گذرانده ام و در سیستم آموزشی آنجا که توسط یک فرقه تندرو اسلامی بنام جمهوری اسلامی ایران طراحی شده، به مدرسه رفته ام. در طول آن سالها، و هنوز تا الان، ذهنیت دگم یهودی ستیزی و اسرائیل ستیزی بر جامعه حکمفرما بوده و در تمام کتابهای درسی مدارس و دانشگاهها تدریس شده است. در طول چهل سال حکومت اسلامی در ایران، عبارت «اشغالگر» همیشه معادلی برای نام اسرائیل در تلویزیون، رادیو، و مطبوعات، و حتی در کانال های نمایش فیلم بوده. ایدهٔ نابودی اسرائیل، در طول دهه ها، به عنوان وظیفه ملی مذهبی تمام ایرانیان معرفی شده است.

من از کشوری می آیم که بسیاری از خیابانها بنام تروریستی هایی نامگذاری شده که اسرائیلی ها را کشته اند. تابلوهای الکترونیکی شمارش معکوس تاریخ انهدام اسرائیل را در خیابان ها کاشته اند. مقامات دولتی، دائما در مراسم و در انظار عمومی، پرچم اسرائیل را در کنار پرچم ایالات متحده آتش می زنند. در ورودی دانشگاه ها و ادارات دولتی، پرچم اسرائیل روی اسفالت خیابان نقاشی شده تا مردم روی آن قدم بردارند. سالانه میلیون ها دلار خرج پروپاگاندای دولتی علیه اسرائیل و حمایت از گروه های تروریستی نظیر حزب الله و حماس می شود. از همه مهمتر، در پروپاگاندای دولتی، هولوکاست را همیشه به عنوان یک دروغ تاریخی تصویر می کنند.

شاید شما هم یادتان باشد که رئیس جمهور پیشین ایران، احمدی نژاد، دائما به هولوکاست به عنوان دروغ تاریخی اشاره می کرد که ساخته شده تا بهانه ای برای ایجاد کشور اسرائیل در عرصه بین المللی باشد، و ولی فقیه ایران، خامنه ای، همیشه هولوکاست را افسانه نامیده است.

با توجه به تکرار مکرر این پیام، طبیعی است که ایرانیان نظیر من، که در دوران حکومت جمهوری اسلامی بدنیا آمده و بزرگ شده و به مدرسه و دانشگاه رفته اند، نگاه منفی به یهودیت، اسرائیل، و هولوکاست دارند، و در بهترین حالت، هیچ عقیده ای در این موارد ندارند.

من تا سی سالگی هم در ایران زندگی کردم، و تحت تأثیر همین تلقینات و پروپاگاندا بودم. پس از آنکه چند بار بخاطر فعالیت سیاسی بعنوان یک اصلاح طلب به زندان افتادم، ایران را ترک کردم و به بیروت رفتم تا از طریق کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل درخواست پناهندگی کنم. (انتخاب بیروت به این منظور، یکی از بدترین و گمراه‌ترین تصمیم هایی بود که در زندگی گرفتم و خاطرات هولناک خودم از سال هایی که آنجا گذراندم را در آینده، در مقاله یا کتابی جداگانه خواهم نوشت.)

لبنان کشوری است با هجده قبیله و مذهب گوناگون، که شمار زیاد مذاهب و فرهنگ های مختلف در میان مردم بارها به جنگ داخلی منجر شده است. در لبنان نیز، تقریبا در تمام اشاراتی که در رسانه ها به اسرائیل و یهودیان می شود، آنها را بصورت دشمن تصویر می کند، چندین گروه تروریستی لبنانی و فلسطینی علیه اسرائيل می جنگند و افکار عمومی را علیه اسرائيل تحریک می کنند.

زمانیکه در بیروت بسر می بردم، (حدود ده سال پیش)، خیلی اتفاقی یک DVD از یکی از فیلم های «استیون اسپیلبرگ» خریدم بنام «فهرست شیندلر»، که داستان یک تاجر آلمانی بنام «اسکار شیندلر» در دوران اشغال لهستان توسط نازی ها است. شیندلر با صرف هزینه بسیار زیاد، و ایجاد کارخانه، و بکار گرفتن یهودیانی که در شهر خارکوف ساکن بودند در این کارخانه، توانست آنها را از اردوگاه مرگ آشویتش نجات دهد، و به این ترتیب جان یهودیان بسیاری را نجات داد. آنقدر تحت تأثیر این فیلم قرار گرفته بودم که به خود قول دادم پیش از مرگ به لهستان سفر کرده و از نزدیک آنچه را که واقعا در آشویتس و بیرکینوا روی داده، ببینم.

بالاخره، سال آخر، یک دهه پس از کشف آن فیلم، و مهاجرت به هلند، به خارکوف سفر کردم. سفری سه روزه بود و طی آن ابعاد واقعیات هولناکی که بر سر مردم یهود و زندانیان آشویتس آمده بود را مشاهده کردم. حین بازدید از کارخانه اسکار شیندلر، احساس کردم اسکار در کنار من است و روح بزرگ او من را می بیند و احساس کردم سالها است او را می شناسم. در دل خود به اسکار گفتم: تو جانمایهٔ بشردوستی در زمانی بودی که انسانیت از میان رفته بود.

در روز دوم اقامتم در لهستان، از آشویتس دیدن کردم. فضای آنجا و تماشای واقعیت جنایاتی که نازی ها در حق یهودیان و دیگر زندانیان کرده بودند، آنقدر هولناک بود که تا مدتها پس از بازگشت از خارکوف دچار افسردگی و اندوه بودم. صحنه هایی از فیلم فهرست شیندلر مدام جلو چشمم ظاهر می شد. اما بسیار بیشتر از درک عمیق نسل کشی بیرحمانه و غیرقابل انکار نازی ها علیه بشریت، کشف کردم که حقیقت همیشه آشکار می شود. یک فیلم دوساعته توانسته بود پروپاگاندای چهل ساله و سیستماتیک جمهوری اسلامی در تحریف واقعیت در ایران را نقش بر آب کند، و حقیقت، مانند رودخانه ای، راه خود را از میان سنگ و سنگریزه یافته و جاری شود.

این می بایست درسی بزرگ برای رژیم های دیکتاتوری مانند ایران، کره شمالی و دیگران باشد: شما نمی توانید تاریخ را در راستای منافع خود انکار و تحریف کنید. شما نمی توانید اهداف شریرانه خود، نظیر انهدام یک ملت و یک کشور دیگر را با استفاده از رسانه و پروپاگاندا در مدارس و دانشگاه ها و تأثیر گذاری بر اذهان کودکان و نوجوانان پیش ببرید.

به من نگاه کنید! امروز حرمتی که من برای اسرائیل و مشروعیت این کشور قائلم، نشان می دهد که جمهوری اسلامی ایران، با شکست کامل روبرو شده است.

همچنین، آرزو می کنم یکروز بتوانم استیون اسپیلبرگ را از نزدیک ببینم و به او بگویم چگونه فیلم زیبای او در عرض دو ساعت تمامی برنامه ها و اهداف منحوس و غیرانسانی رژیم اسلامی ایران علیه یکی از رنج کشیده ترین ملل تاریخ را نقش بر آب کرد، و چگونه فیلم او به منی که در همان سیستم دروغین آموزشی رشد کرده بودم، انگیزه داد که قدم در راه بگذارم و سفر کنم و حقیقت را بیابم و قادر باشم امروز این متن را بنویسم.

با تشکر از استیون
با تشکر از اسکار

عن الكاتب
امید صفری یک ایرانی است که بدنبال انتقاد از جمهوری اسلامی سه بار به زندان افتاد، کشور خود را ترک کرد. او در حال حاضر ساکن هلند است و از سوی کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل، به او پناهندگی اعطا شده است.
تعليقات