جوانههای معاشقهی صیونیسم مذهبی با سرمایهداری
سال آخر تحصیلام در دبیرستان مذهبی «میدراشیات نوآم» در شهر «پردیس خنا کرکور» بود که یکی از دوستانام نسخههایی از «اطلس شورید»، نویسنده و متفکر آمریکایی «آین رند»، را بین دانشآموزان پخش کرد. قهرمانان این داستان نسبت به فشار اجتماعی یا تعهد نوعدوستانه به جامعه بیتوجه بودند.
شخصیتهای رند، که بازتابی از جهانبینی او هستند، فقط یک هدف دارند؛ بیان کامل خویش. بهراستی نیز استادی در تحقق خویشتن و ارضای امیال شخص است که درک وی از هدفاش در جهان را تعیین میکند. به همین نحو، ایدهی بازگرداندن چیزی به جامعه صرفا یک اسطوره است که از سوی عوامفریبان و سستعنصرهایی به ما تحمیل شده که نهایتا در پی ویرانی فردیت ما هستند.
در حالی که خواندن کتابهای رند نیرویی تازه به من و رفقای من میداد، ما اما با موضوع اصلی این کتابها چندان موافق نبودیم. به هر حال، اکثر ما بهزودی به خدمت در نیروهای دفاعی اسرائیل فراخوانده میشدیم که نمونهی نهایی کنار گذاشتن نفع شخصی جهت مشارکت در جامعه است. در چنین بستری، یعنی زمانی که خدمت در ارتش شکل خدمت در نبردی با مخاطرات جانی را میگیرد، مفهوم «بازپسدادن» جلوهی خاصی پیدا کرده و هویداتر میشود.
هرچند، چند دهه بعد معلوم شد که ایدههای رند در واقع به قلب اندیشهی ملی-مذهبی راه پیدا کرده است. گرچه ارزشهای سرمایهداری و لیبرترینیسم اجتماعی [یا طرفداری از بیشینهشدن آزادیهای فردی] امروزه بخشی از جهانبینی صیونیسم مذهبی شده است، البته نه در شکل بنیانگرایانهای که رند ترویج میکرد.
این ایدهها را میتوان در چندین سکوی روشنفکری مشاهده کرد. برای نمونه، انجمن سیاست کتاب جامعه اعلام میکند یکی از اهداف بنیادیناش «تقویت اصول بازار آزاد در اسرائیل» است. میدا، که خود را نمایندهی ارزشهای «کلاسیک لیبرال» معرفی میکند، در مرامنامهی خود اقرار میکند که «از نظر ما، نهادهای مدنی و داوطلب و مردمی به دولتی با بودجههای فراوانی که آزادی اقتصادی و فردی را ضایع میکند، بیاندازه ارجحیت دارند».
این مواضع نشاندهندهی تحولی اساسی در مسیر صیونیسم مذهبی است که شعار تاریخیاش «تورات و کار» بوده و جنبشی بوده که دهکدهی تعاونی و مزارع اشتراکی را ایجاد کرد و از کشاورزی پشتیبانی کرد و با اردوگاه صیونیستی و سکولار کارگری همکاری نزدیکی داشت و به اهمیت عدالت اجتماعی و مسؤولیت متقابل باور داشت.
چه چیزی باعث این تغییر شد؟
میتوان به دوقطبیشدن شدید جامعهی اسرائیل اشاره کرد که بسیاری از چپها را نسبت به هر چه ملیگرا است منزجر ساخته، و بسیاری از راستها را نیز از هر چه مربوط به چپ میشود (از جمله ارزشهای مرتبط با مفهوم عدالت اجتماعی) فراری ساخته است.
نظریهی دیگر همانا تمایل صیونیستهای مذهبی است که میخواهند بخشی از طبقهی نخبههای اجتماعی و اقتصادی اسرائیل باشند.
هرچند، برای این تمایل به جهانبینی فردیگرایانهتر، دلیل مهم دیگری وجود دارد. دانشمندان علوم سیاسی بین این دو رویکرد بنیادی به سیاستگذاری، تمایز قائل میشوند. اول اینکه رویکرد «آرمانگرایانه» میپندارد اکثر مردم قصدشان خیر است و برای رسیدن به اهداف شریفی تلاش میکنند. در مقابل اما، جهانبینی «واقعگرایانه» میپندارد انسان نیت بدی دارد. به همین نحو، واقعگرایان میگویند که نقش بازیگران عرصهی عمومی صرفا بقا داشتن در محیطی بیدادگر است و بیشینهکردن منافع و دستآوردهای فردی.
جنبشهای جوانان صیونیستی مذهبی، در طول تاریخ، آرمانگرایی را وارد این جنبش کردند و آن را در اردوگاه «تیکون عولم» [ترمیم دنیا] قرار داد که عدالت اجتماعی را ارزش اصلی خود میداند. حتی گرایشهای سیاسی صیونیستی مذهبی نیز به طور کلی از دل آرمان تحقق دیدگاه صیونیستی رشد کرد و نه از سر خصومت با فلسطینیان یا چپ.
اما مناقشهی شدید و کنونی با فلسطینیان، و مناقشات داخلی با چپ، قلب صیونیسم مذهبی را سنگتر کرده است. این جنبش که خودش را در حالت نبرد برای بقا میدید، به مرور زمان واقعگراتر شده و از ماهیت استوار جهان بهخوبی مطلع گشته است.
این «واقعگرایی» که ابتدا در حوزهی مطالعهی روابط خارجی کاربرد یافت، کمکم به دیگر حوزهها (از جمله و مهمترینشان حوزهی اقتصادی-اجتماعی) نیز سرایت کرد.
مشخصهی این دنیای بیرحم همانا انسانهایی هستند که در رقابت دائم بر سر منابع میباشند؛ واقعیت ظالمانهای که در آن «قدرت، حقیقت را میسازد» و گروه پیروز احتمالا خردهنانی از سر سخاوتمندی به گروه ضعیف پرتاب کند. مبارزهی سخت و بیامان برای کنترل یهودا و شومرون، صیونیستهای مذهبی را حتی در زمینههایی که به این مبارزه مربوط نمیشود هم، سنگدل کرده است.
صیونیسم مذهبی بر موضعی ملیگرایانه و حتی افراطی در امور خارجی بنا شده است. چنین خلقیاتی، بهویژه در خاورمیانه، آمادگی عظیمی برای فداکاری و قربانیکردن را طلب میکند. هرچند، این تمایل به انجام امر خیر تنها به شرطی میتواند ادامه یابد که اعضای جامعهی اسرائیل حس همبستگی و مسؤولیتپذیری متقابل داشته باشند. اگر چنین حسی در سطح اجتماعی وجود نداشته باشد، در زمینهی امنیت ملی و امور خارجی نیز حس آرمان مشترک نهایتا از بین خواهد رفت.
دیر یا زود محال خواهد شد تا مردمی را که از جامعهی خود بیگانه شده و از نظر اقتصادی در حاشیه نگه داشته شدهاند (و دیگر خود را بخشی از یک جمع مشفق نمیبینند) ترغیب کرد تا در راه جامعهای که آنها را با گرگها تنها گذاشته، بجنگند و جان خود را فدا کنند.
