نبرد یهودیان ارتدوکس (راستکیش)
همانطور که شاهدش هستیم، یهودیتی که ما میشناسیم و عاشقاش هستیم، در جنگ مالکیت دینی که «۷۰ چهره» دارد دچار انحراف و چرخش شده است. بسیاری (از جمله در سمتهای رهبری نیز) «ارتجاعی» برخورد کرده و هر دو طرف یکدیگر را به افراطگری نزدیکتر و نزدیکتر میسازد.
افراطگریها منجر به اقدامات عجولانه و تفکر غیرعقلانی میشود (و تفکر انتقادی را کاملا مرخص میکند) و دیگران و نیازهای آنها را نادیده میگیرد.
نمونهی کامل رفتار ارتجاعی، پدیدهی دیوانهوار کتابها و انتشارات یهودی است که اقدام به حذف تمام عکسهای زنان و دختران میکند. انتشارات بیزن رفتهرفته به هنجار تبدیل شدهاند؛ حتی در کتب درسی. و نتیجهی نامیمون این حذفها وسوسهی فزایندهی عفت دختران کم سن و سالتر بوده است. شکل انسان تغییری نکرده اما نگاه هنجاری در برخی جنبههای جامعهی مذهبی دچار دگرگونی شده است. مردم این اجتماعات که از هر نوع تصویر زن پرهیز میکنند مدعی هستند که سانسور تصاویر زنان همانا واکنشی است مستقیم به مسامحه و سکسیسازی زنان در جامعهی معاصر و راهی است برای حفظ آنها از کششهای [جنسی] ناگزیر مردان.
اوضاع از این قرار است. زیرا حذف زنان، روی دیگر همان سکه است. حذف بدن زنانه، زنان را همانقدر کالایی میسازد که عرضهی بیش از حد آنها در جهان سکولار. و حذف همهی تصاویر مادران و دختران به این معنی است که تصویر غیرجنسی و هنجار نیز هرزگی است و ناشایست. برای همین عکسهایی از میز «شبات» میبینیم که نه مادری در آن حضور دارد و نه دختری.
و آگهیهای مسخرهای برای کلاسهای مخصوص مادران … که پدران را [به جای مادران] نشان میدهند.
ما به جای آنکه به موضوع اصلی بپردازیم، صرفا داریم واکنش نشان میدهیم. برای مبارزه با کالاییشدن زنان، ما نباید آنها را سانسور کنیم، بل باید جامعه با زنان (که با چهرهی خداوند آفریده شدهاند) مانند انسان رفتار کند تا نه مورد استثمار قرار گیرند و نه حذف شوند.
حذف زنان تنها یکی از نمونههای آن نوع «گفتمانی» است که بین راستگراها و چپگراها وجود دارد.
چپها نقش زنان را در رهبری یهودی توسعه میدهند، راستها نیز با ابلاغیههای رسمی که مدعی است زنان از عهدهی این نقشها برنمیآیند، به چپها واکنش نشان میدهند. نه بحثی، نه گفتگوی علنی. فقط کمیتههای داخلی و ابلاغیهها و بیانیهها؛ که «دیگری» را از راستکیشی بیرون میکند.
اما بدتر این است که راستها خلاف مواضعی که به خیال آنها حقیقی است حرکت میکنند و خود را از ارزشهایی که راهنمای دوستداران جدی مذهب در دنیای مدرن است، جدا میسازند.
هر بار زنی در سمت رهبری قرار میگیرد، ذهنیت زنستیز گروه رهبری بیانیهای صادر میکند و توضیح میدهد چرا آن زن مورد قبول است یا نیست. این بیانیهها همانقدر سرگرمکننده هستند که شرمآور. در محتوای آنها میتوان دربارهی این خواند که آن زن چه کارهایی انجام نخواهد داد یا چه عنوانی را نخواهد داشت. هیچیک از این استدلالات، روی مشروعیت زنان در مقام رهبر معنوی یا حسناتی که وی نصیب اجتماع میکند یا محبوبیت وی نزد جماعت مذهبی متمرکز نمیشود. صرفا در جهتی مخالف [با چپها] واکنش نشان میدهد.
حقیقت این است که رهبری زنان وجود دارد. اسماش را هر چه دوست دارید بگذارید، ولی رهبری زنان وجود دارد. زنان یاد میگیرند و عمیق هم یاد میگیرند، و تورات را با قداست و «ییرات شاماییم» [ترس از خداوند] تدریس میکنند.
اینقدر بیانیههای چرند صادر نکنید. به خود مشکل بپردازید، مشکل را همانطور که در واقعیت است ببینید و بیایید با هم دردهای فزایندهمان را کاهش دهیم. واکنشهای دفعتی و ناگهانی فقط و فقط موجب انزوای کسانی میشوند که در زندگی مدرن خود همچنان طالب یهودیت هستند.
در اسرائیل، هر بار جامعه میخواهد نقش فعالتری به زنان در یهودیت بدهد (از حق «میقوه» [یا غسل] گرفته تا نقشهای رهبری در اجتماع)، خاخامها موضع سرسختانهای میگیرند و خشنتر میشوند. افرادی که در دادگاههای مذهبی کار میکنند این وضعیت را در تصمیمهای شرعی دادگاهها و لحن دادگاه شرعی مشاهده میکنند. به قول یکی از وکلا، «مردم به یک سمت میروند و خاخامها به سمت دیگر».
و این طنابکشی به چه کسی خدمت میکند؟ نه به اجتماع. نه به تورات. نه به مردمی که از رهبران و خاخامها راهنمایی میجویند، زیرا هیچ راهنمایی داده نمیشود! ما را چیزی تعریف میکند که ما «نیست». و وقتی ما به جای رسیدگی ضروری به مسائل، صرفا به چیزهایی که دوست نداریم واکنش نشان میدهیم، چه آیندهای نصیبمان خواهد شد؟ با چنین کاری، مسألهی آینده را به بخت و اقبال واگذار میکنیم. مسائلی که با آن مواجهایم، و باید با هم به مواجهه با آنها برویم، چیزهایی که آیندهی یهودیت را به نحو چشمگیری تحت تاثیر قرار میدهند، پشت سر رها شدهاند؛ انگار که تلفات میدان جنگ.
