پشتدستی به اوباما در امر سوریه
حق دارم از ذوقذوق شادی و طومار تقدیر که یکپارچه از جمع سیاستمداران و ریشسفیدان اسرائیل و همتایان ایشان جریان اصلی جامعهی ایالات متحده برخاسته، از «ریاست جمهوری» ترامپ و حملهی «قاطعانه»ی موشکی بر سوریه اندکی دلگیر باشم. درست است که خشم در برابر کشتن کودکان سوری با گاز سمی کاملا موجه است، و احساس امتنان از پاسخ رضایتبخش «کاری باید کرد» نیز قابل درک است. اما آنچه نمیفهمم این است تقلید همهگیر طوطیوار (بخصوص در اسرائیل) از اتهامات ترامپ است که میگوید گناه استفادهی بشار اسد از سلاح شیمیایی علیه مردم خودش فقط به گردن باراک اوباماست.
حمله به اوباما حتی پیش از آن که ترامپ ناگهان با دیدن تصاویر هولناک ادلیب در تلویزیون به واقعیت وجود اسد واقف شود، تبدیل شده بود به برخورد استاندارد اسرائیل. تقریبا به نظر بدیهی میآمد که «ضعف» اوباما یا «بیعملی» او در مقابل سوریه، و در خاورمیانه به طور کل، ریشهی تمام فساد آن منطقه باشد. اخیرا، خطای عبور سوریه از «خط قرمز»های ۲۰۱۲ که اوباما تعیین کرده بود در ۲۰۱۳ نیز گناه اوباما بوده است. اسد، و رئیساش ولادیمیر پوتین (که از سوی ترامپ هیچ متهم نشده است)، سه سال و نیم بعد، آن خطا را کردند. مسخره است.
با تجربهی من به عنوان روزنامهنگار و تاریخنگار، هنگامی که ملتی تبدیل میشود به بدیهی – البته، هیچ مدرکی برای این گفته عنوان نشده است – زمان آن رسیده که زیر سؤال برود. در کتابی که من و ایزابلا گینور به طور مشترک نوشتهایم، جنگ شوروی اسرائيلی ۱۹۶۷-۱۹۷۳ (از انتشارات آیندهی دانشگاه هورست/آکسفورد در تابستان امسال)، ما یک رشته از چنین دیدگاهها در مورد نقش شوروی در جنگ فرسایشی و جنگ «یوم کیپور» را وارسی کردیم. در اکثر اوقات، این دیدگاهها بی اساس از آب درآمدند، اما همه با مهارت بسیار در زمان خود در ادبیات تاریخنگاری وارد شده بودند. نیم قرن بعد از مداخلهی عظیم نظامی شوروی در جنگ مصر و اسرائیل، همچنانکه شاهد بودیم پوتین نیز همان استراتژی و شیوه را در سوریه بکار بست، ما کتاب را با این اشاره به پایان بردیم که «احساس اینهمانپنداری، نفسگیر است». و به همان اندازهی پیش روایتهای گمراهکننده و منحرف با تکرار بسیار بر فضا غالب شدهاند.
اوباما گامهای اشتباه چندی برداشت. این آن چیزی است که در ۲۰ اوت ۲۰۱۲ در بارهی سوریه گفته است:
«در این لحظه، هنوز، دستور دخالت نظامی صادر نکردهام. اما… به رژیم اسد با صراحت اعلام کردهایم… استفاده از تسلیحات شیمیایی… خط قرمز ما است و اگر چنین حرکتی را مشاهده کنیم پیامدهای عظیمی در بر خواهد داشت. چنین چیزی محاسبات من را تغییری چشمگیر خواهد داد».
اگر تعیین «خط قرمز» به خودی خود در آغاز خطا نبود، اما القای چنین ذهنیتی که عبور از این خط قرمز منجر به «مداخلهی نظامی» خواهد شد، مسلما خطا بود.
اگر آنچه او میخواسته بگوید همین است که من برداشت کردهام، عاقلانهتر این بود که اضافه کند «در چنان شرایطی، من از کنگره درخواست خواهم کرد که به من اختیار عملیات موشکی عظیم اعطا کند»، که همان کاری است که در سال بعد از آن، هنگامی که اسد امتحاناش کرد – کرد، و کنگره این اجازه را به او نداد. جامعهی آمریکا و بدنهی سیاسی هنوز در وحشت تجاوز بیدلیل و خانمانبرانداز جرج دبلیو بوش به عراق، (که علیرغم اتهامات ترامپ به اوباما که داعش را ایجاد کرده) که زمینه را برای خیزش داعش آماده کرد. حتی در ۲۰۱۳، که جمهوریخواهان تنها پارلمان را در کنترل داشتند، حمایت از گزینهی نظامی محتمل نبود، و آدم میتواند جنجال مخالفت را، در صورتی که اوباما با اجازهی خود، چنین قدمی برداشته بود، تصور کند. در آن زمان، خود ترامپ نیز، پس از آن که حیات سیاسی خود را بر این دروغ بنا کرد، علیه حمله به سوریه بسیار سر و صدا راه انداخت. حتی در میانهی حملهی کنونی وی که شهرتی گسترده است، موظف شده است که برای هر اقدام بعدی به تأیید کنگره نیاز دارد.
اما در ۲۰۱۳، همان تهدید اوباما، حتی در صورتی که به عمل نیامد، کافی بود که پوتین را برانگیزاند تا رضایت اسد را برای توافق به تخلیه و نابودی تسلیحات شیمیایی خود بگیرد. این قراردادی بود با شراکت روسیه که حتی خود ترامپ، که خود را خدای معاملهگری و تحسینگر پوتین میداند، به تنظیم آن افتخار میکرد. اکنون اتهام این است بمباران ادلیب نشان میدهد پوتین و اسد هیچ یک به قول خود وفا نکردهاند. ممکن است همین باشد، اما هنوز نمیدانیم آیا گاز اعصابی که استفاده شد از باقیماندههای مخزن قدیم است (که بخش عظیم آن، اگر نه همهاش، نابود شد)، یا مادهای است که به تازگی تولید و یا وارد شده است. اما آنچه میدانیم این است که «تا پایان دوران اوباما» یعنی به مدت سه سال که شامل سالهای تقویت اسد با مداخلهی روسیه نیز میباشد، هیچ مورد دیگری از استفاده از تسلیحات شیمیایی دیده نشد. با استانداردهای ترامپ نیز، این دستاورد کمی نبود. بگذارید ببینیم آیا خود نیز میتواند با برخورد خود، از یک حملهی شیمیایی دیگر تا 2020 جلوگیری کند یا خیر. و دستاورد اوباما بدون افزایش نقش نظامی آمریکا در سوریه حاصل شد.
نقش ایالات متحده، محدود است، برخلاف روسیه، زیرا برخلاف مسکو، واشنگتن – و اورشلیم هم – سودی در این جنگ ندارد، هیچ خواستهی مشخصی برای پیروزی در جنگی خونین در خرابههای سوریه ندارد. پوتین مریدی مسلم دارد: اسد، و یا هر کسی که از اطرافیان وی جانشین وی باشد، پایگاههای دریایی قدیم روسیه و پایگاه جدید آن در سوریه، که تا همین چند ماه پیش که پایگاه نظامی کوچکی را در مصر ایجاد کرد، تنها پایگاههای آن در مدیترانه و خاورمیانه بودهاند را تثبیت خواهد کرد. مخالفان ظاهرا سکولار و دموکراتیک سوریه که اوباما با افتخار سعی در حمایت از ایشان کرد، اکنون معلوم شده که امکان تفوق بر اسد را ندارند، و امکاناتی که آمریکا به ایشان منتقل کرد به دست غیر افتاده است. آیا آمریکا میبایست سهتایی ایران اسد حزبالله را با متلاشی کردن داعش تقویت کند و یا نیروهای سنی مورد حمایت خلیج را حمایت کند که امکان دارد تحت نفوذ نظایر القائده و داعش درآیند؟
متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
http://blogs.timesofisrael.com/a-bum-rap-for-obama-on-syria/
