اورشلیم نابود شد، اورشلیم احیا شد
درست پیش از نهایی شدن معاهدهی ۱۹۷۸ کمپ دیوید، جیمی کارتر، رئیس جمهور ایالات متحده نامهای به دست مناخیم بگین نخست وزیر رساند، و باعث شد که رنگ از رخ رهبر اسرائیل بپرد و نامه را امضا نکرده به رهبر جهان آزاد بازگرداند. رئیس جمهور آمریکا با حیرت گفت «اما من از شما نخواسته بودم که اورشلیم را رها کنید»، «فقط خواستم موضوع را پشت میز، به مذاکره بگذارید».
بگین با همان لحن شاعرانهی خود پاسخ داد «دوهزار سال است ما یهودیها در هر جشن عروسی آیهای از آیات حضرت داوود را بازخوانی میکنیم: «آه اورشلیم، اگر فراموشات کنم الهی دست راستام از کار بیفتد؛ اگر تو را ورای همهی شادیها نشمارم، الهی زبانام به کام دهانام بچسبد».
کارتر به سرزنش گفت «اما مگر یهودیت نمیگوید برای حفظ جان، گاه میبایست عضوی از بدن را فدا کنی؟». بگین در پاسخ گفت «بله، اما نه قلب را. هیچ انسانی بدون قلب زنده نمیماند. اورشلیم قلب اسرائیل، و قلب قوم یهود است».
و اکنون در این نقطه از سال، در فصل «تیش-آ-به-آو»، ما به ویژه به تأثیرات فاجعهبار تخریب قلب ملتمان در ۵۸۶ قبل از میلاد، و سال ۷۰ میلادی آگاهیم. بر این اساس، میبایست بدانیم که «تیش-آ-به-آو» همیشه در پی بخش توراتی آن، «دواریم» میآمده است. اهمیت این دوتایی گاهنامهای در چیست؟
اول، پیوند زبانی میان «پارشات دواریم» و «تیش-آ-به-آو» است. در کتاب مقدس موسی خشم خود از قوم یهود را ابراز میکند: «چگونه تفرقههای شما، مشکلات شما، مشاجرههای شما را تحمل کنم؟!» در تأکید بر اهمیت کلمهی «ایخا»، این آیه در ملاء عام با همان شیوهی فراموشنشدنی تلاوت میشود که طومار گناهان (مگیلات ایخا) در غروب «تیش-آ-به-آو».
اگر اندکی عمیقتر شویم، پیوند زبانی اشاره میکند به گناهی که به بار اول و دوم نابودی اورشلیم منتهی شد و به تبعید طولانی پس از آن: نزاعهای درونجامعهای میان قوم یهود. حکیمان ما این تفارق و مشاجره را «سینات خینام» میخوانند، یعنی نفرت بیریشه و اساس. و از آنجایی که «هر قومی که [معبدی] نسازد مانند آن است که [معبدی] ویران کرده باشد»[تلمود اورشلیم، یوما ۱:۱]، وحشتناک است که آشکارا میبینیم هنوز چقدر راه نرفته تا بهبود و توسعه داریم.
«علیرغم چنین چالش هولناکی، آنچه امیدبخش ماست وقوف به این است که اورشلیم، که نابودیاش را به سوگ نشسته بودهایم و فقداناش را احساس کرده بودهایم، شهری است که روزی خاستگاه رستگاری بشریت خواهد بود. اورشلیم، که روزی نماد مثالی نابودی و فقدان بود، نماد اتحاد و آبادی دوباره خواهد بود».
اشعیای پیامبر در توصیف دیدگاه خود از رستگاری، بلافاصله در «هفتارا» از شبات پس از «تیش-آ-به-آو» میگوید: «خیالتان راحت، مردم من، از اورشلیم-دل سخن بگویید و او را صدا کنید، زیرا دوران تبعیدش به سر آمده و گناهانش بخشوده شده است». [۴۰:۱-۲]
توجه کنید که پیامبر به شهر به عنوان اورشلیم-دل اشاره میکند، یک کلمهی مرکب (از اورشلیم-دل سخن بگویید). این «دل» است که معرف اورشلیم است. و شاید اشارهی خاخام «آوراهام ایتزخاک هاکوهن کووک» هنگام از دیوار ندبه میگفت «دلهایی هستند که از سنگاند؛ و سنگهایی هستند که به واقع دل اند» به همین است، و سنگ-دلهای دیوار ندبه نیز از همین جنساند، و نیز اورشلیم – دل-سنگ.
بنا به قول همهی پیامبران ما، این پیام در روز آخرت که همهی ملتهای جهان گرد هم میآیند، در معبد مقدس اورشلیم بیان خواهد شد. در آن زمان، همه شمشیرهای خود را به زمین فرو خواهند برد، و جنگ را برای همیشه فراموش خواهند کرد [ایاس۲ امآیسی. ۴]، و «ملتها همه به یک زبان واحد سخن خواهند گفت؛ همه نام خدا را به زبان خواهند راند و همه با عزمی واحد بندگی او را خواهند کرد» [زدایپیاچ. ۳:۹]. اورشلیم بلندگوی اسرائیل در بیان موجودیت خویش خواهد شد و موتور وقوع دنیایی که در دامن صلح رها شده.
به خاطر همهی اینها و بیش از اینها، نخست وزیر بگین بسیار بجا عمل کرد هنگامی که اصرار ورزید اورشلیم مورد معامله قرار نخواهد گرفت. یک روز اورشلیم آغوش خود را به روی تمام جهان خواهد گشود، زیرا اوست که قلب بشریت است. عشقی که از اورشلیم جوانه میزند، عشقی است بی چرا و بی دریغ، و نفرت بی ریشه و اساسی را شفا میدهد که در ابتدا منجر به نابودی اورشلیم شد.
ما تعهد کردهایم و توان آن را داریم که این دیدگاه را به واقعیت بدل کنیم؛ چگونه؟ که عادت خود کنیم که هر روز بی دلیل و بی چرا عشق بورزیم. به امید خداوند، و این گونه، شاهد بازسازی اورشلیم خواهیم بود با شتابی که به عمر ما قد بدهد.
