برنی سندرز و مرزهای گفت و گو
ماهها، از زمان پیروزی دونالد ترامپ به اینسو، آمریکاییهای دموکرات تجربهای شبیه به مراحل معمول سوگواری را طی کردهاند. در پی شوک و انکار، سوگواری عمومی، اضطراب و همبستگی میان این بخش از مردم رایج شده است. موجهای اخیر، نشان از یک تغییر در فضا را دارند. اگرچه همچنان تلاش به تطهیر در اوج خود است، به خصوص از سوی کمدینهای آخر شب که «جوکهای انتقادی» خود را پخش میکنند، و سیاستمداران معتبر که با به زبان آوردن فحش، شهامت را خود عرضه میکنند، اخیرا فضایی پربارتر اما دشوارتر نیز اخیرا به چشم میخورد.
اگر چپ به دنبال نشانههای امید است، اکنون این امید به شکل مباحثههای انتقادی صادقانه در مورد دلایل انحراف از مسیر منطقی، دارد وارد میشود. بیارتباطی میان بنیانهای حاشیهای حزب دموکرات با بخش میانهی کمنفوذتر جامعهی ایالات متحده مشکل افزایندهی سالهای متمادی بوده است. و عکسالعمل نخست دموکراتها به شکست انتخاباتی، که قابل پیشبینی بود، در انداختن گناه این شکست به کوتاهفکری و عدم اندیشهگری در قلب آمریکا بود. چطور ممکن است که طبقهی سوم سفید نفهمند که دارند علیه منافع طبقاتی خود رأی میدهند؟ به نظر میرسد مجادله راه مناسبی برای شانه خالی کردن از مسؤولیت نخوت نباشد.
مطالبی که اخیرا منتشر شدهاند بر خطاهای تفکرات سیاسی تمرکز دارند. البته که یکی از بزرگترین خطاهای دموکراتها این بوده که به فرهنگ دانشگاهی که دموکراتها بر آن سلطهی چشمگیری دارند، به طور فزایندهای یکجانبه شود. آن کولتر به نهایت درجه اهانتگر است اما محروم کردن او از سخنرانی در دانشگاه برکلی به این معنی بود که جناح چپ توانسته است از او نیز جلو بزند: با تهدید به خشونت علیه وی و لغو سخنرانی وی، چپ فرصت ارائهی یک گفت و شنید پربار را از دست داد و همچنین او را با برتری اخلاقی به عنوان پیروز دعوا، روانه کرد.
اسرائيل مشکلی با این مسأله ندارد. جیمی کارتر همچنان کشتی شکستهی لیبرالیسم عقبمانده است که در اواخر عمر به دامن اسرائیلستیزی پرشور افتاد و کوشید به یهودیستیزی، در گشتوگذار در میانهی چپ، مشروعیت بخشد.
برنی سندرز میتوانست رقیب جالبی برای دونالد ترامپ باشد، چرا گونهی کاملا متفاوتی از چپ را نمایش میدهد. وی با قدرت از حق آن کولتر برای سخنرانی عمومی دفاع کرد و همین اواخر نیز در مقابل تلاشهای مشروعیتزدایی از اسرائيل در الجزیره با قدرت ایستاد.
اکنون سؤال این است که آیا چپ آمریکایی تصمیم خواهد گرفت که بیش از این در این مباحثه شرکت کند یا خیر. ساندرز آماده است که در مسیر منطق و به عنوان راهنمای گفتمان سیاسی، پیشاهنگی منصف باشد. تبعیض غرامتهای شغلی برای مرد و زن، یک واقعیت است. تفاوت شرایط احکام اعدام، واقعیت دارد. چطور میتوانیم این تبعیضها را ببینیم و ببینیم که تاریخچهای دارند و مهماند اما تبعیض علیه اسرائیل در سازمان ملل متحد را نبینیم؟ یونسکو بارها تلاش کرده است پیوندهای اسرائیل با اورشلیم را انکار کند. این، از اخبار ساختگی، ساختگیتر است: این، تاریخ ساختگی است. و همچنین، مسخره است، شباهت به انکار ریشههای قاهره در مصر یا ریشههای پاریس در فرانسه است. سندرز انکار نمیکند که فلسطنیان نیز ریشه در اورشلیم دارند و یا حق دارند که کشوری در کنار کشور اسرائیل داشته باشند.
این، امری است مهم زیرا اگر کسی بپذیرد که اسرائيل در منطقهی خود تاریخچهای دارد، بنابرین به هیچ زبانی نمیتوان اسرائیل را یک استعمارگر معرفی معرفی کرد و قطعیت اخلاقی کارزار بایکوت چپ، از هم میپاشد. تداوم حیات یهودیان در خاورمیانه در طول قرنها، هرگونه تلاش به تعبیر مناقشات میان اسرائیل و فلسطینیها به عنوان اشغالگری را از معنا میاندازد. در واقع، اسرائیل هیچ شباهتی به آفریقای جنوبی ندارد و بیشتر شبیه به کشور ارمنستان در دوران جدید است، که پناه ارمنیها در منطقهای پر خشونت شده و به کمکهاّی مهاجران ارمنی در سراسر جهان تکیه دارد. این تعابیر، دست کم، نیاز به مباحثهی جدی و بررسی عمیق دارند.
یک سال پیش، برنی سندرز قهرمان چپ بود. به همان دلایلی که آن زمان از وی تقدیر میشد، اکنون شایستهی تقدیر بیشتر است، زیرا نه تنها باورهای ما را شکل میدهد بلکه حتی شیوههای مباحثهی صادقانهی ما را نیز شکل میدهد. سؤال این است که آیا مردمی که آن زمان به او رأی دادند، اکنون به او گوش خواهند داد؟
