خب، خلاص: وحدت یهودی در سه گام ساده
در شروع: یک پوزش
اجازه بدهید مطلب را با بجا آوردن آنچه خود به انجاماش دعوت میکنم، آغاز کنم، به خصوص آنچه در متن پیشین وبلاگی خود در خصوص اهمیت اعتراف علنی به اشتباه خود، از سوی چهرههای معتبر. من البته یک چهرهی معتبر نیستم (به جز برای همسر و فرزندانم، که امیدوارم باشم)، اما اشتباه بزرگی مرتکب شدم (و نام اشتباه بر آن گذاشتن، تقلیل عمل است). با دوباره خوانی آنچه در بارهی خاخام گوردیس و ماجرای کوتل نوشته بودم، به نظرم رسید که شاید با خواندن آن چنین به نظر آید که من گفتهام گوردیس موافق به خطر انداختن جان اسرائیلیها است، و به عنوان یک استراتژی برای رسیدن به اهداف محافظهکاری و اصلاحطلبی، به مرگ اسرائیلیها راضی است. تا جایی که به معنای کلمات من برمیگردد (و البته عنوان متن هم به روشنی همین را القا میکند)، من همینجا تأکید میکنم که چنین معنایی هیچ نیست مگر شایعه و دروغی هولناک. من دانیئل گوردیس را میشناسم. چند سالی است که او را میشناسم و میدانم که تحت هیچ شرایطی چنین چیزی به ذهناش خطور نمیکند، تا چه رسد که دیگران را هم به آن بخواند.
کمی پایینتر در متن پرسیدهام «پس «عشق به همنوع یهودی» چه شد [گوردیس]؟ انسانیت کجا رفت؟» این نیز، یک برچسبی حقیرانه است و تناقض آن وحشتناک است: نه تنها خاخام گوردیس دوستدار مردم یهود است بلکه دههها است در تلاش است این عشق را از طریق نوشتههای خود و آموزههای خود به دیگران نیز منتقل کند تا جایی که شمار اندکی هستند که به پای او برسند (و انسانیت او، تا آنجا که من دیدهام، قابل تردید نیست). میخواستم به نفع خود قلم زده باشم، و کاری کردم که همیشه دانشآموزان خود را از آن منع میکنم: من موضع دشمن خود را با تیرهترین رنگ ممکن ترسیم کردم، و به عبارتی این مرد را قاتل خواندم تا برندهی بحث باشم. من، این را نیز باید بگویم، از روی خشمی بر حق قلم به دست گرفتم و همین من را از قاعده خارج کرد.
هیچ چیزی من را وادار به نوشتن عبارات بالا نمیکند به جز وجدان من؛ تهدید نشدهام، فشاری به من وارد نشده است (دارای منصبام)، اما همانطور که هر کس ادگار آلن پو خوانده باشد، میداند، عذاب وجدان از هر چیزی سنگینتر است (و برای همین است که پس از فشارهای روحی شدید، الان، در ساعت سه و نیم صبح، در کوستا دل سول، به جای این که لای متکاهای عظیم هتل در خواب ناز باشم، نشستهام این عبارات را مینویسم). زنام معتقد است که عذرخواهی، از هر چه بگذریم، به نوعی، از اشتباه اولیه اهانتآمیزتر است زیرا توجه را به اشتباه اولیه میکشاند و شمهای از اثبات گناه به شمار میآید. باشد. من گناهکارم.
من همچنان به انتقاد خود از خاخام گوردیس برای دعوت به مسلح شدن وفادارم: به نظر من اشتباه میکند. دعوت یهودیان به تحریم تمام نهادهای اسرائيلی، به ویژه بیمارستانهای اسرائیلی، غیرقابل قبول است – و من معتقدم که برخورد او در این مورد مشخص برای اسرائیل و برای یهودیت در کوتاه مدت و دراز مدت مخرب است. اما برای دیگر مواردی که شمردهام و اتهامها ناروایی که زدهام، صادقانه عذر میخواهم.
سه گام به وحدت یهودیان
از بازخوردهای بیشماری که در پاسخ به متن پیشین دریافت کردم بسیار خشنودم: برای تحسینها، البته، و حتی برای انتقادها، زیرا واقعا من را وادار کرد که بازاندیشی کنم و بخصوص از یک نوع بخصوص از انتقادها خوشنودم، که در گونههای مختلفی از سوی خوانندههای بسیاری بیان شد. در این انتقادها به درستی اشاره کردند که من جنگهای درونجامعهای یهودی را محکوم کردهام اما راهی برای جایگزینی ارائه ندادهام، هیچ روشی برای دستیابی به پاکس جودیکا به دست ندادهام که در آن هیچ یک از جوانب ناچار به مصالحه در اصولی که محترم میداند، نباشد. یکی از دلایلی که چنین نکردم این است که باید برای پرواز به فرودگاه میرسیدم، و دلیل دیگر این است که این مأموریت، به نظر غیرممکن میرسد. با اینحال، بنا به احکام شرعی که میگوید «اگر چه ملزم به اتمام نیستی، اما مجاز به خودداری از اتمام نیز نیستی» و من با تکیه به ایام حاضر، سه هفته مانده تا تیشا بآو، که بیاد میآوریم نابودی معبد اورشلیم را بر اثر افتراق و «نفرت بیاساس» میان یهودیان، وظیفه داشیم که پاشنهها را ور کشیم.
بی هیچ هیاهوی اضافه، این طرح من برای ایجاد وحدت میان قوم پراکندهی یهود است که انگار مسلم است هرگز دور هم گرد نخواهند آمد. (مایلم اشاره کنم که هرگز نباید تصور وحدت کامل، بدون تنوع، بدون تفاوتها و جدلها و تزها و آنتی تزهای نیروبخش برای هیچ ملتی داشته باشیم، اما، ببین: به نظر نمیآید چنین مشکلی سر راه ما باشد). کوتاه سخن، اینجا، راهی است که در سه گام سهل به فضای حسنهی پان یهودیسم میرسیم. (قبول. دروغ بود. گام اول آسان است، دومی سخت است، و سومی، خدا به دادمان برسد!).
گام اول: یهودیان را به عنوان یک ملت، ارزشمند بدانیم – بسیار ارزشمند
پیش از این که شروع به چالش ساختن پلهای هوایی میان شاخههای گوناگون یهودیت کنیم که زمان درازی در کاخهای مجزا مخفی بودهاند، کاخهایی که به تناوب به یکدیگر بیاعتنا بوده و با یکدیگر در تخاصم، میبایست اطمینان یابیم که آن تعداد از ما که در این راه گام میگذاریم بر این امر توافق داشته باشیم که ملت شدن مردم یهود، و سپس تلاش در حفظ و تداوم آن، امری است بسیار بسیار با ارزش و خواستنی. در غیر این صورت، داوطلبان این راه، به اندازهی کافی انگیزهی تلاشهای قهرمانانه و فداکاریهای جانسوز نخواهند داشت.
بیش از این باره سخن طولانی نخواهم کرد (یک کتاب کامل در این باره نوشتهام). کلمات، به طور قطع، قادرند که ملیگرایی یهودی و عاشقان یهودیت را خلق کنند.
متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
http://blogs.timesofisrael.com/ok-tachlis-jewish-unity-in-three-easy-steps/
