رهبران جوامع یهودی خارج از اسرائیل اسرائیلیهای سکولار را درک نمیکنند
در سالهای گذشته، دهها هیأت از رهبران افکار عمومی اسرائیلی به خارج از کشور، به ویژه به ایالات متحده سفر کردهاند. هدف این بوده که این اسرائیلیها با جوامع گوناگون و سرزندهی یهودی در این قاره آشنا بشوند. بیشتر این هیأتها از سوی وزرات امور جوامع یهودی خارج از اسرائیل و در همکاری با «گشر» سازماندهی شدهاند؛ هیاتهای دیگر نیز به منظور ترویج گفتمان تکثر و یا یهودیت لیبرال در سفرها شرکت داشتهاند.
بسیار بجاست که سازمانهای لیبرال یهودی در این گونه گامها پیشقدم هستند: تنها ۱۰ درصد از یهودیان آمریکایی ارتدکساند، و بنابرین نهادهای غیرارتدکس به ارتباط با مقامات اسرائيلی که هیچ از آنها نمیدانند، تمایل دارند. این سازمانها میخواهند که اسرائیلیها راه یگانهی زندگی و غنای جوامع اصلاحگران، محافظهکاران، و غیرارتدکسها را دریابند. سوال این است: آیا این پیام بغرنج از سوی شرکتکنندگان اسرائیلی این مأموریتها فهمیده شد، و یا میبایست شیوههای کنونی این گفت و گو را تغییر داد؟
شاید لازم باشد شیوههای گفت و گو در روابط با جوامع یهودی خارج از اسرائیل را تغیر دهیم. انستیتوهای پژوهشی اسرائیلی و دیگر نهادهای یهودی اخیرا کوشیدهاند راهحلی معجزهگر برای آنچه «بحران» روابط میان اسرائیل و یهودیان جوامع یهودی خارج از اسرائیل مینامند، بیابند. (به عقیدهی من، البته، هیچ «بحران» واقعی وجود ندارد، زیرا ارتباط میان اسرائیل و جوامع یهودی خارج از اسرائیل چنان متزلزل است که شاید حتی لازم باشد این روابط نیز بازتعریف شوند).
انستیتوی دموکراسی اسرائيل هفتهی گذشته فوروم کوچکی از دانشگاهیان و سیاستمداران ارشد در موضوع بحران در جهان یهودیت برگزار کرد. یک روز پس از آن، انجمن ضد افترا بحث مشابهی در کنفرانس خود در تلآویو راه انداختند. نهادهای دیگری نیز در خصوص مواضع خود در این مورد مقالههایی نوشتهاند که در چند ماه آینده منتشر خواهد شد. اما مطالعات جدیدی که انستیتوی «رئوت» منتشر کرده صدایی منحصر به فرد و متفاوت را به میان آورده که به نظر من میبایست شنیده شود.
نتیجهای که «رئوت» به دست آورده از نتایجی که دیگر اتاقهای فکر و سازمانها به دست آوردهاند متفاوت است؛ در گفتگویی، مدیرعامل انستیتو، اران شایشون به من گفت که «بیشتر سازمانهای دیاسپورا که با روابط اسرائیل و دیاسپورا در ارتباطند، از دنیای یهودیت غیرارتدکس میآیند، با این هدف که یهودیت تکثرگرا را به خورد اسرائیلیهای سکولار بدهند. او میگفت که این اشتباهی است که رهبری یهودیت دیاسپورا که میکوشد اسرائيل را با «یهودیت تکثرگرا» آشنا کند، مرتکب میشود در حالیکه اکثر اسرائیلیهای سکولار علاقهای به یهودیت ندارند.
انستیتو، راست میگوید: سازمانهایی که با امور دیاسپورا در ارتباطاند اکثرا با جریانهای یهودیت تکثرگرا در ارتباط هستند و به زبان اسرائیلیهای سکولار آشنا نیستند. این تنها اسرائیلیهای سکولار نیستند که این مساله را درک نمیکنند، بلکه ارتدکسهای مدرن، صیونیستهای مذهبی، ارتدکسهای افراطی، و یهودیان سنتی اسرائيل را نیز به همین ترتیب از خود بیگانه کرده است.
به نظر میرسد ریشهی این اشتباه از این واقعیت سرچشمه گرفته باشد که اسرائیلیهای سکولار معمولا منتقد دستگاه خاخامیاند. اما آیا اینها به ساختار برابر زیارتگاه در دیوار ندبه و یا مسألهی گرویدن به یهودیت در داخل اسرائیل نیز علاقمندند؟ پاسخ منفی است. و بنا برین این موضوعات به نظر نمیآید در دستور کار رهبران افکار عمومی اسرائیل، سیاستمداران، یا رسانهها باشد.
علاوه بر این، کسانی که تقاضای ایجاد صحن مختلط در دیوار ندبه را دارند رهبران جریانهای غیرارتدکس هستند که خود منبع ناخشنودیهای زیادی میان شمار غالب اسرائیلیهایی است که به ارتدکس متمایلاند و یا خود ارتدکس هستند (بنا به همهپرسی پیایدبیلو در اسرائيل، تنها ۵ درصد از اسرائیلیها در مراسم مذهبی کنیساهای اصلاحگر یا محافظهکار شرکت میکنند).
در مقالهای به قلم شایشون از روت به همراه آوراهام اینفلد پرزیدنت امریتوس از هیلل، این دو میگویند که «ایدهی بنیادین صیونیسم هنگامی که اسرائيل از انجام ماموریت خود به عنوان میهن تمامی مردم یهودی سراسر جهان سر باز میزند، آسیب دیده است».
آنها نوشتند «متأسفانه نظریهی حاکم در اسرائيل [در مورد یهودیت دیاسپورا] این است که ترکیبی از بیاعتنایی و تبختر در خصوص زندگی در دیاسپورا بر فضا سایه انداخته و مربوط است به این تصور که حمایت اقتصادی و سیاسی یهودیان جهان، تمامی نخواهد داشت، و به نیازها و نگرانیهای ایشان [دیاسپورا] اهمیتی نمیدهد.»
توصیهی پژوهش رئوت، علاوه بر دیگر موارد این است که ارتباط میان یهودیت دیاسپورا و اسرائيل به مثابه امنیت ملی در نظر گرفته شود. این پژوهش میگوید «وزارت امور دیاسپورا در همکاری با شورای امنیت ملی مسؤولیت نظارت بر رویدادها و اطلاعات مربوط خواهد داشت و این موارد را به سامانهی دولتی وارد خواهد کرد». یک توصیهی جالب دیگر «وظیفهی مشورت پیش از تصویب قوانین» است – یعنی دولت و کنست میبایست این واقعیت را درک کنند که قانونگزاری در موارد معین ممکن است بر یهودیت دیاسپورا تأثیر بگذارد و به همین خاطر هنگام تنظیم قوانین جدید، این مورد را در نظر داشته باشد.
توصیهی آخر آن است که شاید مهمتر و چشمگیرتر از همه باشد: ایجاد بدنهای در اسرائیل که نمایندهی یهودیت دیاسپورا باشد و عقاید ایشان در امور جاری را ابراز کند. بنا به پروژهی رئوت، این بدنهی نماینده با رئیس جمهور اسرائیل، کنست، و دولت در ارتباط خواهد بود.
سازمانهای دیگری نیز هستند که هماکنون ایدههای مشابه و جسورانهتری را مطرح میکنند: انتصاب ده عضو کنست که نمایندهی یهودیان جهان باشند. این ایده سالها موجود بوده است، اما شاید اکنون زمان مناسبی برای تحققاش باشد.
