نظرهایی چند بر سر جنگ ازدواجهای میانمذهبی
در روزهای گذشته، رسانههای یهودی و از جمله فیس بوک جنجالی بر سر پیشنهاد سه خاخام راست کیش، آمیخای ها-لاوی، بن هافمن، و دانیئل اشتاین در قبول ازدواجهای میانمذهبی (ها-لاوی و اشتاین) و (هافمن) و دودمان پدری بر پا کردهاند. با مشاهدهی مسیر جنبش محافظهکاران در پنج دههی گذشته، اطمینان دارم که هر دو موضع علیرغم مخالفت صریح رئیس اتحاد خاخامی به تدریج پا خواهد گرفت. و دلیل این گفتهی من آن است که چنین تحولی با فلسفهی بنیادین جنبش محافظهکاران همخوانی دارد.
از دوران «شلومو شخر»، یهودیت محافظهکار بر پایهی أصول «اسرائيل کاتولیک» هدایت شده است. نخست، منشاء این عبارت کلمات هیلل به عنوان بانی «سانهدرین» بود که گفت «میتوان به اسرائیل اتکا نمود. اگر پیامبر نباشند، پسران پیامبران هستند» (بت پساکیم ۶۶ ا). به عبارت دیگر، انسجام مذهبی قوم یهود (که خود در شمار دستهبندیهای سنتی مشروع سنتی قرار میگیرد) گونهای از اقتدار مذهب را ارائه میکند که میتواند در تقابل با قوانین مکتوب و شفاهی قرار بگیرد. با گذشت زمان، یهودیان راستکیش ارزشهای آزادیخواهانه، فردگرایی رادیکال، جهانیسازی را به گونهای عمیق از آن خود کردند و همزمان از تداوم هر گونهی معتبر آموزهی یهودی (در انگلیسی، و از آن کمتر در عبری) ناتوان ماندند. چنین آموزهای ممکن بود بتواند در تناسب اینها، با احترام عمیق به «بینش گذشتگان» و وظیفهشناسی و آمادگی به فداکاری خوشی و رفاه شخصی در ازای تداوم یهودیت و قوم یهود موفق باشد. با اینحال، چون این اتفاق نیفتاد، یهودیان محافظهکار (نظیر اصلاحطلبها و برادران غیروابسته) زندگی خود بر أساس أصول ساختاری ارزشهای لیبرالی امروزی بنا میکنند. جایی که ارزشها و سنتهای یهودی با اینها تصادم میکند، این ارزشهای یهودی است که مشکلآفرین میشود.
در چنین شرایطی، خاخامهای محافظهکار را وارد کنید که در «اسرائیل کاتولیک» شختر تعلیم دیدهاند. اما «اسرائیل کاتولیک» که او از آن سخن گفت هیچ شباهتی به جامعهای که در پی آن پدید آمد، نداشت. جامعهای که او تصورش را کرده بود دغدغههای اصلیاش سنتی و هویتهای اخلاقی و وفاداری بود. (تصادفی نبود که یهودیت محافظهکار از أساس و با افتخار صیونیست بود). چشماندازّهای جامعهی محافظهکار کنونی، برعکس، بر أساس أصولی است که به گونهای عمیق لیبرال است. منطقهای درونی آن، به این گونه، طلب میکند که خواستهها و باورهایش در تعریف یهودیت، از چشم آنان به هنجار باشد.
این کاملا ممکن است زیرا از زمان شختر ایدهی مسلط یهودیت در میان حلقههای متعدد محافظهکاران از پیوند طبیعتگرایی مردخای کاپلان و تاریخگرایی مستقیم گرسون کوهن تأثیر گرفته است. (این آخری، یک بار گفته بود «تورات تاریخ یهودیت است و ما به این واقفیم». در غیبت باور به خدایی که فرمان میدهد و همراه با نفی ایدهی قانونی که از زمان جلو میزند، سنتهای یهودی کاملا با هر خواسته و آرزویی قابلیت انطباق یافتهاند). در معرفتشناسی یهودیت محافظهکار کنونی، سنت یهودی وسیلهای برای دریافت و پذیرش ارزشهای لیبرال شده است. از خود، زندگی و انسجام ندارد. همچنانکه مادر مرحوم من (که سالهای رئیس معبد خواهران محافظهکار بستون بود) گفت… «بحث را از هر مسیری میتوان پیش برد».
خواندن این مقالات من را بسیار غمگین کرد. مطالعات خود من از تاریخ یهودیت، همراه با تاریخچهی خانوادگی فامیلی خود من و گزارش چند سال پیش پو، من را به این برداشت غیرقابل مجادله میکشاند که چنین رویکردهایی منجر به تباهی میشود. نخست، در تحولات همسانساز غرب معاصر امکان ناپدیدی شمار عظیم یهودیان را فراهم میکنند. دوم، عنصر خاص قومی-ملی هویت یهودی را نابود میکنند. یهودیت را به یک مذهب محدود میکنند (و در اکثر مواقع، به چیزی در حد قصههای عامیانه). سوم، و به همان اندازه بااهمیت این که تفارق واهی میان اسرائیل و جوامع یهودیان در سراسر جهان را تعمیق میکنند. زیرا در إسرائيل، تعریف سنتی یهودیت و هویت ملی یهودی نه تنها زنده و پویا، بلکه به استحکام در حال رشد اند. (این همان چیزی است که فوروارد/هآرتز مایل است جناح راست و ملیگرا بنامدش). با این حال، چنین پیشامدی احتمالا غیرقابل انکار بوده است. یادم از ۴۰ سال پیش میآید که چگونه نایب رئیس وقت انجمن خاخامی، خاخام وولف کلمن، از همکاران خود خواست که به جنبش اصلاح بپیوندند چرا که هر دو در یک مسیر میرفتند و قائل به ارزشهای مشابه بودند.
متن کامل را در لینک زیر مشاهده کنید
http://blogs.timesofisrael.com/thoughts-on-the-intermarriage-wars/
