چاپارهای پارس، قهرمانان خاموش پوریم؟
نام چه کسی بیش از همه در «طومار استر» بکار رفته؟ اولین حدس شما «هامان» خواهد بود، البته اگر قبلا این را نشنیده باشید و حدس زده باشید که اگر به این آسانی بود، این سوال را نمیکردم. هر چه نباشد، نام او را بیش از همه شنیدهایم چون ناماش فرصتی ایجاد صداست. جواب درست، در هر حال، «خشایارشاه» است.
اگر کمی به این بیندیشید، منطقی هم به نظر می آید. در یک نظام پادشاهی، آنهم از نوعی که در جهان قدیم رواج داشت، اعمال چشمگیر از سوی شاه سر میزند، و یا دست کم، به نام شاه انجام میشود. اما با وجود اینهمه تکرار نام خشایارشاه، راهی به اندیشهی او نمیتوان برد. وی بسیار تحت تأثیر ستایش قرار میگرفت و هر کاری میکرد بر اثر نصیحت یا راهنمایی کسی دیگر است. به آسانی فریب میخورد و به نظر میرسد همیشه به حرف کسی گوش میکند که آخر از همه با او سخن گفته است. به نظر میرسد از کنجکاوی عاری باشد؛ ترجیح میدهد بگذارد دیگران به جزئیات رسیدگی کنند (آشنا نیست؟). هنگامی که هامان از او اجازه خواست تا «گروه معینی از مردمان را که در میان دیگر مردمان سرزمین تو پراکندهاند» از میان بردارد، (استر ۳:۸، ترجمهی جی پی اس)، شاه حتی به خود زحمت نمیدهد بپرسد هامان کدام مردم را میخواهد از میان بردارد.
علیرغم این محدودیتها، زبان طومار میکوشد تا عظمت و شکوه شاه را بیانگر باشد. در اولین ابیاتی که خشایارشاه را معرفی میکند، میگوید که بر ۱۲۷ ایالت از هند تا اتیوپی حکم میراند. با توجه به واقعیتهای تکنولوژی، ما کمتر به دشواریهای حکم راندن به قلمرو به آن عظمت در جهان باستان فکر میکنیم. به همین خاطر است که پارس باستان، که در آن زمان عظیمترین کشوری است که جهان به خود دیده، بسیار به چاپارهایی که به نامهرسانان سوار بر اسب معروفاند، اتکا داشت. آنها همان کسانیاند که هرودوت، تاریخنگار یونانی به زبانی که اغلب گمان میرود شعار ادارهی پست ایالات متحده باشد، آنها را چنین توصیف میکند:
«نه برف و نه باران نه گرما و تیرگی شب این چاپاران را از شتاب به سوی مقصد باز میدارد».
هم دستاوردها و هم محدودیتها، که مختصر به آنها پرداخته شده، در واقع پسزمینهی داستان پوریماند. برای اولین بار آنها را در اولین فصل طومار استر میبینیم هنگامی که شاه از وزرای اعظم خود نصیحت میجوید تا چگونه ماجرای ملکه وشتی را روپوشانی کند. مشاور سلطنتی میموکان چگونه توجه شاه را به نافرمانی هولناک وشتی جلب میکند؟
ملکه وشتی نه تنها اهانتی عظیم علیه شاهنشاه مرتکب شده بلکه این اهانت علیه تمامی مقامات و علیه تمامی مردم سرزمین خشایارشاه است… همین اکنون زنان پارس و ماد، که رفتار ملکه به گوششان رسیده، در برابر درباریان شاه همان گونه رفتار خواهند کرد، و این شورش را پایانی نخواهد بود. (استر: ۱:۱۶-۱۸)
به عبارت دیگر، اگر شاه نافرمانی ملکه وشتی را تحمل کند، علیرغم محدودیتهای فناوری آن زمان، ماجرا به گوش همه خواهد رسید، و زنان دیگر نیز به نافرمانی از شوهران خود تشویق خواهند شد. میموکان به شاه میگوید، پیشرفتهای ارتباطی، هم خوب است و هم بد. برای جلوگیری از این امر، شاه میبایست به چاپاران وفادار خود تکیه کند تا نخست، داستان را از زبان شاه به گوش دیگران برسانند، و مردم کشور را از نافرمانی ملکه وشتی و عاقبت آن باخبر کنند.
شاه و وزرا موافقت کردند و همان کرد که میموکان گفته بود. چاپارهایی با نامه به سراسر کشور ارسال شدند، در هر ایالتی به خط آن مردم آن ایالت، و برای هر ملتی به زبان آن ملت، که هر مردی میبایست سرور خانهی خود باشد و به زبان مردم خود سخن بگوید. (۱:۲۱-۲۲)
اهمیت سخن گفتن با تمام مردم سرزمینهای شاهنشاهی، با هر یک به زبان خودش، از هامان پوشیده نبود. پس از دریافت اذن شاه به کشتار یهودیان، هامان اقدام به پخش گستردهی خبر کرد، و در نتیجه همدستان خود را نیز گسترش داد:
کاتبان شاه را خبر کردند تا فرمان شاه را مکتوب کنند… خطاب به استانداران استانها، فرمانداران ایالات، و به مقامات هر ملتی، در هر استانی به خط خود آن مردم و برای هر ملتی به زبان آن ملت… متن فرمان این بود که این قانون چگونه در هر ایالاتی به اجرا درآید؛ میبایست در ملاء عام و در دسترس همه قرار داده شود، تا همه برای چنان روزی آماده باشند. چاپارها به شتاب به دستور شاه به سوی مقصد خود رفتند و فرمان در مرزهای شوشن اعلام شد .. (۳:۱۲-۱۵)
پس از اعدام هامان و تغییر رای شاه، این بار نوبت مردخای بود که به اهمیت ارتباطات عمومی پرشتاب پی ببرد. نیاز به شتاب باتوجه به آنکه طبق قانون پارس، فرمان شاهانه، به محض صدور، واجبالاجرا بود، اهمیت بسیار بیشتری پیدا میکند. (دانیال ۶:۱۶). بنا به چنین شرایطی، تنها چارهی مردخای این بود که فرمان دوم مبنی بر حق یهودیان به دفاع از خود و انتقام از دشمنان خود را به سرعت گسیل دارد. اما آمادگی برای چنان جنگی، زمان میبرد، و به دلایلی که در عبارات مقیله روشن نیست، میان اعدام هامان و ارسال چارپارهای با فرمان مکمل، دو ماه فاصله میافتد.
نقش مسکوت اما حساس چاپارها در تکرار مدام نام ایشان در متن طومار روشن میشود. و ممکن است به درک این که چرا این جشن را پوریم نامیدهایم، کمک کند. بله، میدانم، اسم جشن را پوریم گذاشتهاند چون هامان قرعه میانداخت ببیند کدام روز برای کشتار یهودیان مناسب است (۹:۲۶). اما چرا به این قرعه میبایست چنین اهمیتی داد؟ هامان قرعه انداخت تا ببیند کی یهودیان را بکشد، و نه این که آیا بکشد یا خیر. آیا واقعا اهمیت داشت این کشتار در چه زمانی اتفاق بیفتد؟
پسزمینهی چاپاری نشان از آن دارد که شاید این در واقع از اهمیتی بسیار برخوردار بوده است. قرعهی هامان به ماه نیسان افتاد، یازده ماه پیش از روز موعود. اگر قرعه به لیر یا «سیوان» افتاده بود ممکن بود یهودیان زمان کافی برای آمادهسازی خود به جنگ نمییافتند و برنامهی هامان برای انتقام از مردخای ممکن بود موفق میشد حتی اگر خود زنده نبود تا لذتاش را ببرد. اما قرعه به «آدار» افتاد، ماهی که از همهی ماهها به زمان قرعهکشی دورتر بود و به یهودیان زمان کافی برای آمادهسازی خود داد.
پس شاید شب بیخوابی شاه تنها معجزهی پوریم نبوه است. نام خدا، که به خوبی شناخته شده است، در تمام طومار دیده نمیشود، اما دست او بسیار به چشم میآید، و نه تنها در این داستان، بلکه در داستانهایی از زندگی ما، و کاش میدانستیم که چگونه بنگریم.
پوریم، مبارک
